Wednesday, May 30, 2007
هدیه کتاب

دوتا کتاب جدیدهام به اضافه کتاب کامپیوترهای جیبی که روالش اجرا نشد رو مطابق معمول به خواننده‌ها هدیه می‌دم (هرکدوم یک جلد). کسانی که مایل هستن اعلام کنن و این‌که کدوم کتاب رو می‌خوان هم بگن.

      

لیست کتاب‌ها

بکاپ از وبلاگ

دیروز یه برنامه به اسم WinHTTrack گیر آوردم که رایگانه و برای بکاپ گرفتن از سایت‌ها و به خصوص وبلاگ‌ها تهیه شده. چیز جالبیه... گذشتم وبلاگم قدیمیم رو بکاپ بگیره. البته تو تنظیم‌هاش گفتم که تا یه سطح لینک‌های خارجی رو هم بکاپ بگیره، همینه که باعث شده الان بعد از دانلود 621 مگابایت، هنوز کارش تموم نشده.

برنامه با شعوریه... دیروز که کارم تموم شد و دستگاه رو خاموش کردم، کارش نصفه نیمه باقی موند. الان یادم افتاد، اومدم بذارمش ادامه کارش رو انجام بده (هرچند که تردید داشتم بتونه ادامه بده) که دیدم خوش داره این کار رو می‌کنه.

Tuesday, May 29, 2007
تمپلیت جدید

تمپلیت جدید چطوره؟

این دفعه نکته مهمش اینه که علاوه بر IE توی Opera هم درس دیده می‌شه. امتحان نکردم، ولی احتمالا تو FireFox هم هیچ مشکلی نداشته باشه. البته این رو هم بگم که برای این‌که اینطوری باشه حداقل پنج برابر وقت صرف کردم.

Friday, May 25, 2007
ترجمه

از پریروز به چیز ناخوشایندی دارم فکر می کنم. این که ده سال دیگه، هیچکدوم کتابام به درد کسی نمی خورن! ترجیح می دم رو کتابایی کار کنم که "بتونن" نمیرن.

فیلتر

من یه طرح جالب در مورد فیلتر دارم که کم کم داره کامل می شه و می خوام به دولت ارائه کنمش.

یه الگوریتم پیدا کردم که به هر آدرسی، یه عدد نسبت می ده. این عدد دهی طوریه که تعداد زوج ها و فردها از نظر آماری تقریبا برابره (این قسمتش خیلی کار برد). بعد از اون، روزهای فرد باید آدرس هایی که عدد زوج دارن و روزهای زوج اون هایی که عدد فرد دارن فیلتر بشن.

رو دادن

نمی دونم جریان چیه... وقتی به یه نفر رو می دی، عده خیلی زیادی که هیچ ربطی به اون ندارن و حتا از اشتباهی که تو کردی هم خبری ندارن، پر رو می شن!

Wednesday, May 23, 2007
نشدن

ترجیح می‌دی وقتی چیزی به نتیجه نمی‌رسه، احساس کنی خودت نخواستی به نتیجه برسه؛ احتمالا برای این‌که احساس کنی اگه بخوای، چیزها به نتیجه می‌رسن.

هر وقت اتفاقی می‌افته، تاریخ‌چه اون کاملا ویرایش می‌شه تا بهترین محصول رو ازش برداشت کنی؛ اینطور نیست؟

یه راه دیگه، روبرو شدن با واقعیت‌هاست، چون به این ترتیب بهتر می‌تونی روی اتفاقات "واقعی"‌ آینده اثر بذاری.

Monday, May 21, 2007
فیلتر

زندگی فیلتر شدنی دایمیه...

وقتی بقیه فیلترت می‌کنن... و از اون بدتر، وقتی خودت خودت رو فیلتر می‌کنی.

دو در دو

امروز که داشتم تو وب می‌چرخیدم، یه جایی دیدم که آخرین پست‌های وبلاگم توش هست (البته خونسردی خودتون رو حفظ کنین، همه چیز با رعایت حق کپی انجام شده). چیز جالبیه؛ به نظرم میاد که اگه همچین چیزهایی تو وب زیاد بشه، فیلتر کردن مطالب خیلی سخت می‌شه. البته من کلا قصد دارم یه به-قول-خارجی‌ها-mirror برای وبلاگم بسازم، چون به تدریج داره فیلتر می‌شه. البته من خوشحالم که وبلاگی دارم که می‌شه با فیلتر شدنش به حفظ اسلام و دولت کمک کرد... به هر حال، هر کسی در جایگاها خودش باید کمکی بکنه.

در حال حاضر اگه وبلاگ من براتون فیلتر شده یا در آینده قراره بشه، می‌تونین از این کپی وبلاگ aaab که در سایت دو در دو هست استفاده کنین.

Saturday, May 19, 2007
کتاب‌ها

کتاب‌های جدیدم چاپ شدن. راهنمای پریماورا 5 و جلد اول اتوکد 2007.

     

اطلاعات این کتاب‌ها به همراه بقیه کتاب‌هام تو رزومه تالیف و ترجمه که تو سایتم هست وارد شده.

پینگ

راهنمای پینگ کردن وبلاگ؛ به خصوص تو WLR.

فهم

اگه آدما نصف چیزهایی که می‌گن رو می‌فهمیدن، برخلاف وضع کنونی، خیلی فهمیده می‌بودن.

Thursday, May 17, 2007
windows live writer

خوب... مشکل راست به چپ نوشتن تو Windows Live Writer هم حل شد و احتمالا باعث می‌شه از این به بعد زیاد وبلاگ بنویسم.

این مشکل به لطف ایشون که ایشون رو معرفی کرده بودن حل شد.

یکی هم پیدا بشه مشکل این برنامه رو با textpattern حل کنه که بتونم باهاش تو این‌یکی وبلاگم هم بنویسم.

.

زندگی معمولا اینه که آدم تو وسط یه میدون گلادیاتوری باشه، جونورهای مختلف بهش حمله کنن و آدم هم مقاومت کنه.

آدم موفق کسیه که تماشاچی‌های جون کندنش بیشتر باشن.

Tuesday, May 15, 2007
1

امروز به طور اتفاقی با برنامه ای به اسم Windows Live Writer آشنا شدم که باهاش می شه تو سرویس های وبلاگ مختلفی که blogger هم جزوشون هست نوشت.

خیلی عالیه... آدم رو از شر سیستم web-based مزخرفی که داشت راحت می کنه.

فعلا مشکلی که دارم اینه که تو محیط خودش، نوشته ها چپ به راست هستن.

کلی زور می‌زنی برای این‌که بتونی اون طوری باشی که می‌خوای...
بعد که به اندازه کافی زور زدی، می‌بینی اونطور بودنت، باعث می‌شه اعتبارت برای "اونطوری که می‌خوای" بودنت کم بشه، و این ماجرا که متناظر با کلی زحمت کشیدنه، چنان تو رو می‌ترسونه، که عملا هیچوقت اون‌طوری که می‌خوای نمی‌شی.
کلی زور می‌زنی برای این که بتونی اون طوری باشی که می‌خوای، و هیچوقت نمی‌خوای اون طوری باشی که می‌خوای.
فقط زور میزنی.
Saturday, May 05, 2007
این همون ماجراییه که می گن "دیگران کاشتند، ما خوردیم، ما می کاریم دیگران بخورند".

قبلی ها تر زدن به مملکت، بدبختیشو ما می کشیم.
ما تر میزنیم به مملکت، بعدی ها بدبختیشو بکشن.