Wednesday, November 30, 2005
جامعه ی ما طور جالبیه. نمیدونم آب و هواش یه جوریه که صاحب نظر پرور نیست یا طوریه که یه بلایی سر صاحب نظرهاش میاره.
به هر حال گل و بلبله...
Tuesday, November 29, 2005
یه جور رخوت خاص وجود داره که درمانش فقط یه چیزه: بحث کردن.
وقتی پایان نامم رو دادم دیگه فعالیت تئوریک رو به طور موقت تعطیل کردم، چون کاملا ازش خسته شده بودم. الان یه مدتیه که دارم برای کار تئوریک له له می زنم.
خیلی خوبه که آدمای یه جامعه ای بتونن افراد مختلف رو با ایده ها، روش ها و استیل های مختلف "بپذیرن". نمی گم که قبول داشته باشن یا حتا احترام بگذارن، فقط بپذیرن.
Monday, November 28, 2005
امروز به این نتیجه رسیدم که خیلی از مشکلات مردم به خاطر ضعف در ریاضیاته!
Sunday, November 27, 2005
یه چیزایی هست که هرچی بیشتر ازشون فرار کنی بیشتر در دامشون میفتی.
راه حل چیز دیگه ایه.
شاید نفهمی و هیچوقت هم نتونی بفهمی، ولی حداقل این رو هم که بدونی خیلی خوبه.
ولی بزرگترین مشکل اینه که همین رو هم باید فهمید و این تناقض تنها در قالب چندش آور فروتنی های ساختگی معنی پیدا می کنه. منظورم اینه که طرف واقعا احساس می کنه در اوج شعور و عاقل بودنه که ادعا می کنه "من نمی فهمم".

آدمی که واقعا با این معنی درگیر شده باشه به خودش اجازه نمیده که بگه "من نمی فهمم"؛ احتمالا فقط سعی می کنه حرف اضافه نزنه.
Saturday, November 26, 2005
دین بهترین تجلیگاه بسیاری از خصوصیات انسانی ست.
بیشتر این خصوصیات هم اصلا جالب نیستن.
یا باید قبول کنی که خودت تغییر کردی و بقیه ثابت موندن، یا قبول کنی که بقیه همه تغییر کردن و خودت ثابت موندی. انتخاب با خودت.
ظلم ها جنبه ی الهی دارن.
آنها را پاس بدارید.
سال به سال که میگذره، فرصت های بیشتری برای "بودن" به وجود میاد. مثلا الان یه نفر در سن دبیرستان هم که باشه می تونه وبلاگ بزنه و بنویسه، یا میتونه به راحتی تو اینترنت اطلاعات مورد نظر خودش رو پیدا کنه. زمان ما به هیچ وجه از این خبرا نبود.
یه حسی بهم می گه در عوض این چیزایی که به دست اومده باید یه چیز دیگه ای از دست رفته باشه. نمیدونم چیه؛ شاید انگیزه برای بودن باشه؛ شاید هم چیز دیگه ای.
Tuesday, November 22, 2005
اگه کسی از شریعتی خوشش میاد هم برای من و هم برای شریعتی باعث خوشحالیه که این فرد از من به هیچ وجه خوشش نیاد.
با تشکر.
Sunday, November 20, 2005
آدما دو جورن، عقب افتاده و مدرن.
بذار کاملتر بگم: احمق های عقب افتاده و احمق های مدرن.
Saturday, November 19, 2005
این هم بگم که خیلی وقتا دقیقا برعکسه: وقتی بیشتر تجربه می کنی، بیشتر فکر می کنی، بیشتر می خونی، بیشتر خرافه یاد می گیری و خلاصه بیشتر زندگی می کنی، احساس می کنی که حماقت های کمتری در زندگی مرتکب می شی. این در حالیه که در هر قدم یه مرحله احمق تر از قبل شدی. انقدر احمق شدی که حتا حماقت خودت رو هم وارونه می بینی.
خوب، بذار باهات راحت صحبت کنم:
اول یه احمق تموم عیاری، بعد دوتا کتاب میخونی که توش قلمبه سلمبه نوشته و کم کم یاد میگیری حرفای اون تو رو تکرار کنی، ولی باز هم یه احمق تموم عیاری. یه کم می گذره، ممکنه از اون کتابا زده بشی و شروع کنی به نقد کردنشون و مثلا مواضع پست مدرن بگیری؛ در این حالت هم باز یه احمق تموم عیاری. بعد از یه مدتی ممکنه باز هم تغییر کنی. مثلا ممکنه هیچوقت درباره ی هیچ چیز نظر ندی و فقط شنونده باشی و اونوقته که خیلی ها بهت به دیده ی احترام نگاه می کنن، در حالی که باز هم یه احمق تموم عیاری.
دیگه جونم برات بگه که... ممکنه مثلا فرض کن... حالا اشکالی نداره که، می گم فرض کن. فرض کن بشی یه راهب عجیب و غریب که می تونه رو یه انگشتش 48 ساعت خودشو نگه داره و با ماهی یه هسته خرما زنده بمونه و یه سری چیزای دیگه تو این مایه ها. در این حالت باز هم یه احمق تموم عیاری.
ممکنه یکی از بزرگترین دانشمندای روزگار خودت بشی و حتا تاثیر بزرگی هم در دانش و زندگی انسان ها بذاری. ولی این اصلا به این معنی نیست یه احمق تموم عیار نیستی.

خلاصه بگم، هر وقت هر موقعی که داشتی، هر عقیده ای که داشتی و هر احساسی که داشتی، بدون که احتمالا یه احمق تموم عیاری. حداقل قیافه نگیر.
به راحتی می شه با دیدن تنها یک جا، به کیفیت محیطی یه ساختمون پی برد: دستشویی و توالت.
اگه دستشویی و توالت خوب بودن، یعنی حتما بقیه ی خونه خوبه و اگه نبودن یعنی امکان نداره بقیش بتونه از حدی بهتر باشه.
یه موقعی فکر می کردم گنده گوزی کردن آدما بستگی به پولی داره که تو جیبشونه، ولی الان فهمیدم که اینطور نیست. عنصر عجیبی در خصوصیات اخلاقی افراد مختلف وجود داره که به بعضی ها امکان گنده گوزی می ده و به بعضی دیگه نمی ده.
قسمتی از شخصیت افرادی که دور و برت هستن رو خودت ساختی. ممکنه بتونی یکی از اونایی باشی که به خوبی همه ی آدما رو اون طوری می کنن که دلشون می خواد.
Monday, November 14, 2005
تازگی ها ها اینطوری شدم... بعضی چیزهایی که قبلا برام جذابیت جنسی داشتن رو فانتزی هایی کسل کننده احساس می کنم.
Sunday, November 13, 2005
کار کتابم دیگه زیادی داره طول می کشه. از اون مدل کارایی شده که انجام دادنش سخت میشه. تازگیها هر بار خواستم روش کار کنم دو سه صفحه پیش رفتم و گذشتمش کنار. الان دارم مرورش می کنم، عکس هایی که نقص داره رو اضافه می کنم و صفحه بندی اولیش رو انجام می دم.
الان به این نتیجه رسیدم که باید اینجور کار کردن رو بذارم کنار. کار نمی کنم تا یه روز تعطیل که کامل خونه باشم و یه ضرب بشینم کلش رو تموم کنم.
همش تصوری از واقعیته. گاهی هم، تصوری از تصور. به هر حال بین این دوتا در نوسانه. هرکدوم دشمن اونیکیه؛ بهتره بگم گند میزنه به اونیکیه. هرچی تعادل بین این دوتا بیشتر باشه، بیشتر به همه چیز گند میزنن.
Saturday, November 12, 2005
اولین باریه که وایرلس به اینترنت کانکت شدم، اون هم از جایی که اصلا خط تلفن نداره و با سرعتی خیلی بیشتر از اون چیزی که تا حالا داشتم.
بعد از این بیشتر می تونم وبلاگ بنویسم، چون تقریبا هروقت هوس کنم امکان نوشتن دارم، در حالی که مواقع دیگه می بایست تا شب که برم خونه صبر کنم و در این مدت معمولا از تب و تابش می افتادم.
eMule هم با تمام توان داره برام EBook و انواع دیگه ی اطلاعات رو دانلود می کنه. کلا زندگی خوبیه، فقط یه کم آنتن دهیش باید بیشتر بشه.
Sunday, November 06, 2005
انقدر زندگی آدما ماشینی شده که روزای بارونی مثل روزای غیر بارونی زندگی می کنن!
تازگیها پرت و پلاهایی که صبح موقع بیدار شدن میان تو ذهنم بدجور در زندگیم راهگشا شدن!
Tuesday, November 01, 2005
دوشنبه، 16 آبان، همزمان با 34 رمضان
با عرض سلام خدمت شنوندگان عزیز. اخبار امروز را با گزارش دیدن ماه آغاز می کنیم. طبق گزارش ارسالی از سوی دفتر ماه بینی، هنوز پس از گذشت یک هفته، ابرهای سنگین از بین نرفته اند و مانع رویت ماه می شوند. تمام مراجع مسلمانان را به خویشتنداری و ادامه ی روزه گرفتن دعوت کرده اند و ...