وبلاگ آآآب، یعنی همین وبلاگ

         وبلاگم در مورد برنامه‌ریزی و کنترل پروژه

         گالری عکس‌هام

         تالیف‌ها و ترجمه‌هام

 

اون آیکن سمت چپیه که صفحه وب رو باز می‌کنه، کسی هم باهاش مشکلی نداره. اون آیکن سمت راستیه مال اشتراک فیده. اگه بیشتر از ده‌تا وبلاگ یا سایت خبری رو پیگیری می‌کنین و از فید استفاده نمی‌کنین، یه ایمیل به من بزنین می‌خوام تعجب کنم.


       

چپیه برای چت کردنه و راستیه برای ایمیل؛ اگه می‌خواین ایمیل رو دستی وارد کنین می‌شه: info@khorramirad.com

 

جستجوی مطالب وبلاگ‌هام:


فهرست مطالب این صفحه این وبلاگ:



آخرین مطالب اونیکی وبلاگم:



پیشنهاد سرآشپز (وبلاگ‌های نه چندان انتزاعی):



پیشنهاد سرآشپز (وبلاگ‌های کمابیش انتزاعی):



پیشنهاد سرآشپز (وبلاگ‌های انتزاعی):



پیشنهاد سرآشپز (وبلاگ‌های آی ٱتی):



آرشیو این وبلاگ:


  • 05/01/2002 - 06/01/2002

  • 06/01/2002 - 07/01/2002

  • 07/01/2002 - 08/01/2002

  • 08/01/2002 - 09/01/2002

  • 09/01/2002 - 10/01/2002

  • 10/01/2002 - 11/01/2002

  • 11/01/2002 - 12/01/2002

  • 12/01/2002 - 01/01/2003

  • 01/01/2003 - 02/01/2003

  • 02/01/2003 - 03/01/2003

  • 03/01/2003 - 04/01/2003

  • 04/01/2003 - 05/01/2003

  • 05/01/2003 - 06/01/2003

  • 06/01/2003 - 07/01/2003

  • 07/01/2003 - 08/01/2003

  • 08/01/2003 - 09/01/2003

  • 09/01/2003 - 10/01/2003

  • 10/01/2003 - 11/01/2003

  • 11/01/2003 - 12/01/2003

  • 12/01/2003 - 01/01/2004

  • 01/01/2004 - 02/01/2004

  • 02/01/2004 - 03/01/2004

  • 03/01/2004 - 04/01/2004

  • 04/01/2004 - 05/01/2004

  • 05/01/2004 - 06/01/2004

  • 06/01/2004 - 07/01/2004

  • 07/01/2004 - 08/01/2004

  • 08/01/2004 - 09/01/2004

  • 09/01/2004 - 10/01/2004

  • 10/01/2004 - 11/01/2004

  • 11/01/2004 - 12/01/2004

  • 12/01/2004 - 01/01/2005

  • 01/01/2005 - 02/01/2005

  • 02/01/2005 - 03/01/2005

  • 03/01/2005 - 04/01/2005

  • 04/01/2005 - 05/01/2005

  • 05/01/2005 - 06/01/2005

  • 06/01/2005 - 07/01/2005

  • 07/01/2005 - 08/01/2005

  • 08/01/2005 - 09/01/2005

  • 09/01/2005 - 10/01/2005

  • 10/01/2005 - 11/01/2005

  • 11/01/2005 - 12/01/2005

  • 12/01/2005 - 01/01/2006

  • 01/01/2006 - 02/01/2006

  • 02/01/2006 - 03/01/2006

  • 03/01/2006 - 04/01/2006

  • 04/01/2006 - 05/01/2006

  • 05/01/2006 - 06/01/2006

  • 06/01/2006 - 07/01/2006

  • 07/01/2006 - 08/01/2006

  • 08/01/2006 - 09/01/2006

  • 09/01/2006 - 10/01/2006

  • 10/01/2006 - 11/01/2006

  • 11/01/2006 - 12/01/2006

  • 12/01/2006 - 01/01/2007

  • 01/01/2007 - 02/01/2007

  • 02/01/2007 - 03/01/2007

  • 03/01/2007 - 04/01/2007

  • 04/01/2007 - 05/01/2007

  • 05/01/2007 - 06/01/2007

  • 06/01/2007 - 07/01/2007

  • 07/01/2007 - 08/01/2007

  • 08/01/2007 - 09/01/2007

  • 09/01/2007 - 10/01/2007

  • 10/01/2007 - 11/01/2007

  • 11/01/2007 - 12/01/2007

  • 12/01/2007 - 01/01/2008

  • 01/01/2008 - 02/01/2008

  • 03/01/2008 - 04/01/2008

  • 04/01/2008 - 05/01/2008

  • 05/01/2008 - 06/01/2008

  • 06/01/2008 - 07/01/2008

  • 07/01/2008 - 08/01/2008

  • 08/01/2008 - 09/01/2008

  • 09/01/2008 - 10/01/2008

  • 10/01/2008 - 11/01/2008



  • کامنت‌های پست‌های این صفحه:


    تبارک الله
    پشمام اومد دم گلوم

    impressive!!!

    oh wowwwwww!!vaghean ejaze midi matrah konim??

    kheii khob bod :)

    darvaghe aliee bood nabeghei vaghean dar sare kar gozashtan albate chon man avalesh gol khordam, rastesho migam :D

    آقا! جواب تست‌ات روی من درست کار نمی‌کنه! (;

    پريسا
    با اين حساب منم به اندازه كافي فرهنگ تو كنسرت نواختن را ندارم چون وقتي ميزنم مردم به جاي اينكه به من گوش كنن دارن پچ پچ ميكنن.تازه آخرشم يكي پيدا ميشه با بروشور مياد ميگه خانم اين دوتارو چرا نزدي ميگم خانم اين نام آهنگسازه اون دو قطعه اثر اين دونفره

    سلام. چطور شده این همه فعال شدی؟ چندین سال بود ازت فقط ماهی یه پست بود؟
    به هر حال تبریک می‌گم هم بابتِ تمپلیت هم بابت... یا این‌که اشتباه می‌کنم؟

    تمپلیت و دیگر هیچ.

    اگه قرار باشه همیشه آدم یه جور باشه که اصلا جالب نیست؛ هست؟

    پا به سن گذاشتن؟!! اختیار دارین.

    This is one of the finalists of the 2008 cover of the year. Check them out: http://www.magazine.org/asme/2008-best-cover-finalists.aspx

    بولتن دانشجويان و دانش‌آوختگان فلسفه ايران

    Iranian Students of Philosophy
    www.isphilosophy.com

    بولتن دانشجويان و دانش‌آموختگان فلسفه ايران

    Iranian Students of Philosophy

    www.isphilosophy.com

    حالا خودمونیم دهنتو باز کن!!

    ببين محشره اين نظرت

    :))
    سخت نگیر!
    ولی خداییش من همونا رو که نوشتم انجام می دم.
    در کل زیاد برام جذابیتی نداره نامرئی شدن! ترجیح میدم به جاش بتونم عینهو "جامپر" طی الارض کنم.
    و یه چیز دیگه آدم وقتی نامرئی میشه با مرور زمان سیستمش ترین میشه و هی کارای جالب تری می کنه و خلاصه اون لیست کارا آپدیت میشه!

    {az oon bala}

    به به، این‌جا رو!

    jaaleb shode, vali aadam naakhod aagaah mikhaad samte chap ro bekhoone. samte chap jazzabtare! kollan khoondan text e roshan roo zamineye siaah too computer raahat tare, va albatte bar aksesh too print. hala age avaz nakardi baraa khodet avazesh kon bebin nazaret chie.

    تو برای چی دنبال طراح وب میگشتی؟

    چه کار خوبی کردی کامنتاتو باز کردی. ما خوشحالیم که دوباره فعال می نویسی.

    کامنتام رو دوباره راه انداختم.

    mobarake :) kheili kheili aliye hamechi . pArisA

    e inja key comment dar shod, man to google reader mikhonamet nadide boodam.
    zende ke che arz konam haar o vahshi!

    dorost mesle mani ke ba'd az chand rooz mishinam poshte pianom :-)

    fekr konam ye MASH GHAASEME GHIAS ABAADI laazem daary shabaa poshte dare otaaghet gharaavoli bede!;)

    |
    |
    |
    |

    خوب! من این پست رو خیلی خوب می فهمم
    خصوصاً خط ِ آخر رو و اینکه قدیم ها وبلاگ آباد، لطف ِ دیگری داشت
    اما یک پیشنهاد:
    چرا رنگ ِ قرمز ِ زمینه را عوض کردی؟
    طراحی قبلی واقعاً زیبا بود و این طراحی جدید واقعاً زشت و بی حس و حال است

    |
    |

    salam, chetori agha?
    eyval, be in migan ye pesare kamelan active, oonam too hame chiz,ta key hast namayeshga? va adreses daghighesho ham begoo
    pls inja comment bezar :
    http://360.yahoo.com/my_profile-L3IrlJgwRKfLOAmyGbH9;_ylt=AlIkCB3UkBdkAIDitGUpf_i0AOJ3

    age alan baghal dastam boody mishnidy ke ba sedaye boland goftam: aash boodam :( nemidoonam chera ba khoondan e in postet yeho badjoory havas kardam ke tehran miboodam o miomadam namayeshgahet o hamiun ja ba ham ye ghahve faransavie daagh mikhordim o gape nime kareye cafe aks ro edame midadim ...

    omidvaram hamechish khoob pish bere

    shado shangool bashy :)

     
    Saturday, October 04, 2008
     
    2:18 PM | نتایج تحقیق من 

    شاید تعجب کنین... مدتی که این‌جا کم می‌نوشتم، مشغول تحقیق روی یه موضوع روانشناسی بودم. نتیجش یه تسته که جوابش توی تمام موارد درست از آب در اومده و این شاهکاریه که علم روانشناسی فراموشش نخواهد کرد.

    لطفا به سوال‌های زیر جواب بدین:

    1. آیا به شکلات علاقه دارین؟

    2. آیا زود عصبانی می‌شین؟

    3. آیا بعد از این‌که عصبانی بشین زود به حال معمولی برمی‌گردین؟

    جوابتون رو یادداشت کنین. یه جوابی مثل YNY یعنی سوال اول مثبت، دومی منفی، سومی مثبت. حالا جوابتون رو با موارد زیر مقایسه کنین تا شخصیت واقعی خودتون رو بشناسین:

    YYY و NYY - زود عصبانی می‌شین، ولی زود هم عصبانیتتون از بین می‌ره.

    YYN و NYN - زود عصبانی می‌شین و عصبانیتتون دیر از بین می‌ره.

    YNY و NNY - زود عصبانی نمی‌شین، اگه عصبانی بشین هم زود عصبانیتتون از بین می‌ره.

    YNN و NNN - زود عصبانی نمی‌شین، ولی اگه عصبانی بشین به این راحتی‌ها عصبانیتتون از بین نمی‌ره.

    می‌دونم تعجب کردین که جوابش تا این اندازه دقیقه!

    می‌تونین تست رو با ذکر منبع در جاهای دیگه ارائه کنین.




     
    12:52 AM | فرهنگ من 

    من به اندازه کافی فرهنگ کنسرت رفتن ندارم؛ وقتی دور و برم آدما حرف می‌زنن، به خصوص وقتی با صدای بلند حرف می‌زنن و بدتر از اون، زمانی که با موبایلشون حرف میزنن، اعصابم خورد می‌شه.

    باید یه کم بیشتر کنسرت برم تا به این چیزا عادت کنم و ناراحت نشم؛‌ اصطلاحا "فرهنگ کنسرت رفتن"‌ پیدا کنم.




     
    12:50 AM | مراقبه... 

    کاشیا تا یه ارتفاعی قرمزن، بعدش کرم‌رنگ. با این‌که تمیزه، ولی 18تا مگس کوچیک رو کاشیا نشستن. با یه ترتیبی هم نشستن که لابد دلیلی داره. از جاشون تکون نمی‌خورن... طوری نشستن که انگار در حال مراقبه‌ن... همین‌طور که در حال شاشیدنم به این فکر می‌کنم که اگه فقط یکی از اینا اراده کنه می‌تونه با نگاهش قطره‌های شاش رو تو هوا معلق نگه داره... بعد یاد همسترای نیما افتادم که به درجه رسیده بودن که بتونن قطار رو با چشمشون نگه‌دارن، ولی هیچوقت این‌کار رو نکردن (البته هیچ قطاری نبود که از جلوشون رد بشه و با نگاه نگرشون ندارن)... آخر سر هم در حال مراقبه، یا بعد از اون، به دیار ناموجود شتافتن.

    یادشان گرامی.




    Friday, October 03, 2008
     
    11:59 AM | قضاوت‌هامون 

    قضاوت‌های ما درباره بقیه، چیزی درباره بقیه نمی‌گه؛ فقط نشون می‌ده که موقعیت ما نسبت به اون‌ها چطوریه.

    فکر می‌کنم چند سال پیش هم چنین چیزی تو سرم بود و اینجا نوشته بودمش.




     
    11:45 AM | امروزه... 

    از نوشته‌هایی که با "امروزه..." شروع بشن خیلی بدم اومده.




    Thursday, October 02, 2008
     
    1:21 AM | بزرگ‌ترین نیرو 

    احساس می‌کنم بزرگترین نیرویی که می‌تونم داشته باشم اینه که بتونم از دید آدمای مختلف دنیا رو ببینم. یه بار برای همیشه کافیه؛ همین کافیه که بدونم دنیا رو به چه شکل‌های مختلفی می‌شه دید.




     
    1:18 AM | استن 

    می‌دونی چیه، وقتی خاطراتم رو مرور می‌کنم می‌بینم هرجا حرکت خشن انجام دادم به نفعم بوده. حالا می‌شه نتیجه گرفت که حرکت خشن کنم بهتره؟

    شاید نه... شاید به این خاطر همیشه از حرکت‌های خشن نتیجه خیلی خوب گرفتم، که خیلی دیر می‌رم سراغ حرکت‌های خشن. ولی وقتی خیلی دیر می‌رم سراغش، متوجه می‌شم که اگه زودتر رفته بودم بهتر بود.




     
    1:15 AM | تقدیس 

    این ماجرا مقدس بودن هم از اون ماجراهاس. اگه به دین محدود می‌شد که خوب بود، تو همه زندگی آدم هست... یه جوری رو زندگی آدما تاثیر می‌ذاره که به این راحتی‌ها نمی‌شه فهمید.




     
    1:14 AM | ترس از چیزی که نباید ازش ترسی 

    ترس همیشه مقدس بوده؛‌ این روشنه.

    دیگه چی می‌شه گفت؟ مقدسه دیگه، کاریش نمی‌شه کرد.




     
    1:13 AM | پیچیدگی 

    یه موقعی راحت‌تر بود... خیلی راحت‌تر. هرچی می‌گذره، ساده‌ترین تصمیم‌گیریهامون هم تابع کلی شرط می‌شه.

    شاید هم این‌طور وانمود می‌کنیم؛ شاید وضعیت پیچیده نشده باشه، پا به سن گذاشتن‌هاس که به شکل تهوع آوری محتاطمون کرده؛ ترس از چیزی که نباید ازش ترسید.




    Tuesday, September 30, 2008
     
    8:15 AM | یه عکس 

    این عکس رو تو وبلاگ My Photographic Diary دیدم و به نظرم خیلی جالب اومد:




    Friday, September 26, 2008
     
    10:40 PM | آره جون خودتون! 

    من همیشه از این "بازی‌های" وبلاگی بدم میومده. تازه کلا از بازی‌های وبلاگی بدم میاد،‌دیگه چه برسه به این‌که واقعا اسمش رو هم گذشته باشن بازی.

    حالا از این که بگذریم، الان دیدم یه عده برا خودشون بازی جدیدی در آوردن که اگه بتونن نامرئی بشن چیکار می‌کنن و بعد هم توضیح دادن که با این نیروی فوق‌العاده چطوری می‌رن روزی شیش‌تا آب‌نبات چوبی از بقالی سر کوچه می‌دزدن یا هر روز برای همسایه بالاییشون جف‌پا می‌گیرن یا میرن "نامرئیه نامرئی" روی جدول کنار خیابون را می‌رن یا می‌شینن سر چهار راه و قرمز و سبز شدن چراغ راهنمایی رو نگاه می‌کنن یا دفترمشق فلانی رو هر روز خط‌خطی می‌کنن و ...

    آره جون خودتون! هیچ کار دیگه‌ای هم نمی‌کنین!
    دهن منو وا می‌کنن...




     
    11:34 AM | تکمیل تمپلیت وبلاگ 

    در این لحظه رسما تکمیل شدن تمپلیت جدیدم رو اعلام می‌کنم.
    این اولین باره که در خاور میانه تمپلیتی به این شکل (یعنی دقیقا به این شکل) طراحی می‌شه؛ این پیروزی رو به تمام محققین ایرانی تبریک می‌گم.




     
    9:55 AM | تثبیت 

    ایجاد هر گرایش دو دوره داره. دوره اول که خیلی طولانیه، دوره شکل‌گیری ایده اولیه‌س. این دوره هرچقدر که طولانی باشه و ایده هرچقدر که برای آدم قوی باشه، منجر به گرایش نمی‌شه. معمولا یه لحظه وجود داره، می‌شه بهش گفت لحظه تثبیت، که به هر دلیلی، ایده تبدیل به گرایش می‌شه.

    (مثل وقتی که یه شرکت پروژه‌ای رو مدت زیادی طراحی می‌کنه و بعد ماجرا بی‌استفاده می‌مونه تا وقتی که کارفرما تصویبش کنه).




    Thursday, September 25, 2008
     
    1:31 PM | تغییر طراحی وبلاگ 

    دارم کم کم طراحی وبلاگ رو عوض می‌کنم؛ یه مدتی طول می‌کشه تا کامل بشه. تا اون موقع برام کامنت هم بذارین، راه انداختمش.




     
    12:27 AM | تولد عکاسی دات کام 

    الان که خبرش رو خوندم اصلا باورم نمی‌شد که سایت عکاسی دات کام به این زودی پنج ساله شد. اول مهرماه تولدش بود.

    به همه علاقه‌مندای عکاسی اکیدا توصیه می‌کنم از این سایت استفاده کنن.




    Monday, September 22, 2008
     
    9:53 AM | روانشناسی صدای بلند 

    صدای خیلی بلند محتوای گوش‌دادنی (خوب بود؟) دلایل مختلفی داره. مثلا کسایی که تو مهمونی آهنگ با صدای خیلی بلند می‌ذارن، معمولا هدفشون بیشتر لذت بردنه (چیزی که من نمی‌تونم درکش کنم). کسایی که تو ماشینشون صدای آهنگ رو بیش از اندازه بلند می‌کنن هدف دیگه‌ای دارن؛ اون شدن صدا تو اون شرایط و به خصوص در مقایسه با آسناته کر شدن انسان، به نظر من تنها هدفش جلب توجه و به عبارت بهتر هویت‌سازیه.

    کسایی که مراسم مذهبی برگزار می‌کنن و توش صدا رو به همون اندازه بلند می‌کنن، به نظر من هدفی از نوع دوم دارن، نه از نوع اول که به نسبت اصیل‌تره. البته علاوه بر تلاش برای هویت‌سازی، یه انگیزه دیگه هم وجود داره:‌ باعث می‌شه احساس کنن یه سر و گردن بالاتر از بقیه هستن و می‌تونن کارهایی بکنن که بقیه نمی‌تونن و اون بقیه نباید در مقابل این عده واکنشی نشون بدن؛ حس انحصار دارن، طوری که انگار تمام دنیا برای اون‌ها ساخته شده و سروران روز (که نمی‌ذارن بقیه توش غذا بخورن) و شب (که نمی‌ذارن با اون همه صدا بخوابن) هستن. این یعنی حس قدرت، و قدرت برای اکثر آدما لذت‌بخشه.

    چیزی که نمی‌دونن اینه که با چنین طرز فکری هیچوقت جامعه سالمی نخواهیم داشت.




     
    9:45 AM | باینری 

    امروز داشتم وبگردی می‌کردم که به وبلاگ مانی منجمی رسیدم. تو صفحه اول این رو دیدم:

    There are 10 types of people in the world: those who understand BINARY and those who don't understand it

    خیلی خوشم اومد!




    Thursday, September 18, 2008
     
    12:00 PM | شهر زنده 

    بوق ماشین... زنگ ساعت...آژیر دزدگیر... بوق ماشین...بیق‌بیق مایکروفر...آژیر دزدگیر... فش‌فش قهوه‌ساز...بوق ماشین...قل‌قل چای‌ساز... آژیز دزدگیر...آهنگ‌های تکراری توی ماشین... بوق ماشین...بوق ماشین...بوق ماشین...بوق دزدگیر...




    Wednesday, September 17, 2008
     
    2:20 PM | زوج و فرد 

    با توجه به افزایش شدید بازدیدکننده‌های وبلاگ و این‌که حجم ترنسفرم بیشتر از مقدار مجاز شده، از ابتدای ماه بعد افرادی که رقم سمت راست IPشون فرد باشه، فقط روزهای فرد و افزادی که رقم سمت راست IPشون زوج باشه فقط روزهای زوج می‌تونن از وبلاگ بازدید کنند. محدودیت گفته شده از ساعت 6 صبح تا 12 شب روزهای غیر تعطیل برقراره و در سایر زمان‌ها می‌تونین مثل گذشته از این‌جا بازدید کنین.

    با تشکر
    روابط عمومی من




    Monday, September 15, 2008
     
    6:02 PM | سیگار و روزه 

    می‌گن ضرر سیگار برای اطرافیان سیگاری بیشتر از خودشه. ظاهرا روزه هم همین‌طوره.




     
    5:57 PM | نیاز اولیه 

    فکر کردن یکی از نیازهای اولیه آدمه... مثل غذا خوردن.




    Friday, September 12, 2008
     
    11:47 PM | لذت... 

    کافیه بیشتر از سه چهار ساعت از کامپیوتر دور باشم... بعدش که می‌شینم پشت لپ‌تاپم و انگشتامو می‌ذارم روی کیبورد، چنان لذتی می‌برم که ممکنه کمتر کسی به این وضوع تجربه کرده باشه.




     
    11:16 AM | سکه 

    سکه دو رو داره: اونی که می‌بینیش و اونی که لمسش می‌کنی.




    Wednesday, September 10, 2008
     
    11:03 PM | سابقه کاری من 

    می‌خوام از فردا احداث دانشگاه آکسفورد رو به رزومم اضافه کنم!

    حال می‌ده.




     
    2:19 PM | تغییر خط فارسی 

    جدیدا بحثای زیادی در این مورد دیدم. به نظر من نه دلایل کسایی که طرفدار تغییر خط هستن به اندازه کافی توجیه کنندس (یعنی مشکلاتی که وجود داره کم اهمیت‌تر از اونیه که لازم باشه به خاطرش خط رو عوض کنیم) و نه دلایلی که مخالفین تغییر خط برای حفظ خط کنونی دارن به اندازه کافی قابل اتکاس.

    به طور کلی من دلیل زیادی برای تغییر خط نمی‌بینم و فکر می‌کنم اصلاح اون منطقی‌تر باشه. با این حال اگر هم قرار باشه تغییر داده بشه، به نظر من باید از حروفی استفاده کرد که روی کیبوردهای استاندارد انگلیسی هست (بدون حتا یه حرف اضافه) و جهت متن هم چپ به راست باشه. اینطوری حداقل یه سری از مشکلاتی که با نرم‌افزارها داریم حل می‌شه.




     
    12:08 PM | چهار سال بعد در چنین روزی 

    طبق اعلام هیئت دولت، از این به بعد اصتفاده از کلماتی که دارای حرف "س" یا S باشند ممنوع اصت و تمام وب‌صایت‌هایی که این قاعده را رعایت نکنند فیلثر خواهند شد. اداره ثبت نیز اعلام کرد که جهت رفاه حال هم‌میهنان آماده اصت تا نام تمام افرادی که خلاف قاعده گفته شده اصت را در اصرع وقت تغییر دهد. داوطلبان می‌توانند برای دریافت فرم‌های مربوطه تا پایان ماه به ادارات پصت صراصر کشور مراجعه کنند.




     
    11:57 AM | چرا چیزی نمی‌فهمی 

    وقتی کسی رو می‌بینم که داره در مورد یه مسئله‌ای، به خصوص مسئله اجتماعی، اظهار نظر می‌کنه، دایم این جمله‌ها تو سرم می‌گذره که "چرا چیزی نمی‌فهمی" یا "کی مجبورت کرده نظر بدی" و در نهایت به این فکر می‌کنم چه‌طور حس فهمیدن چیزها به طور غریزی برای آدما جالبه و این انگیزه به جای این‌که باعث بشه آدما بیشتر فکر کنن، معمولا باعث می‌شه که بیشتر حرف مفت بزنن.




     
    11:52 AM | بهترین راه مبارزه با افسردگی 

    بعد از مدت‌ها به اطلاعات آماری وبلاگم نگاه کردم. یه نفر با سرچ عبارت "بهترین راه مبارزه با افسردگی" به این وبلاگ اومده بود. خواستم این رو برای مراجعه کننده‌های احتمالی بعدی بنویسم: با سرچ کردن اینترنت سر خودتون کلا نذارین.




    Saturday, September 06, 2008
     
    2:48 PM | محسن نامجو 

    الان که این رو دیدم، گفتم بیام و یه کم بنویسم.

    محسن نامجو و عده دیگه‌ای که مدت اخیر ظاهر شدن و نوع کمابیش جدیدی از موسیقی، یا بهتره بگم محتوای موسیقایی رو به وجود آوردن، بحث‌های خیلی زیادی رو هم پیش کشیدن. نظر شخصی من اینه که این نوع موسیقی، که من بیشتر از نامجو به کیوسک می‌شناسمش، تاثیر مثبتی روی فرهنگ جامعه داره، چون گرایش‌های بسیار بدی مثل پوشیده حرف زدن رو رعایت نمی‌کنن.

    همه دیدیم که مدت اخیر چه تغییراتی تو گرایش‌های نامجو وجود داشته و من احتمال می‌دم که قسمت خیلی بزرگی از طرفدارهای پر و پا قرصش رو از دست داده باشه. این نامه هم که دیگه گندشو در آورده. نمی‌خوام متهمش کنم که می‌بایست طور دیگه‌ای رفتار کنه، چون اون طور دیگه احتمالا متناظر می‌شه با نابود شدن این آدم و من نمی‌تونم کسی رو متهم کنم که چرا خودش رو به خاطر بقیه قربانی نکرده. چیزی که الان دلم می‌خواد بگم، اینه که بیشتر به تمایز اثر و پدیدآورنده اون توجه کنیم. این‌که نامجو کیه، کجا به دنیا اومده، تحصیلاتش چیه و چه چیزهایی گفته، ارتباطی با آثاری که به وجود آورده نداره. حتی این‌که از امروز به بعد چه آثاری به وجود بیاره هم به چیزهایی که قبلا ساخته ربطی نداره. من امیدوارم اون چیزی که به نظرم یه گرایش جدید میاد، در یک یا چند آدم محدود نشه و به صورت سیستمی و فراگیر راهش رو پیش بگیره؛ نامجو هم هر کاری که دلش خواست بکنه و هر چیزی که دلش خواست بگه.




    Thursday, September 04, 2008
     
    3:27 PM | دعوا سر زبان فارسی 

    همه مشکل اختلاف نظرهای زیاد در مورد زبان فارسی نیست، مشکل بزرگ‌تر اینه که نظرات اساتید تناقض‌های درونی هم زیاد داره!




    Tuesday, August 05, 2008
     
    12:57 PM | پیشرفت 

    چند سال پیش تو اکثر خونه‌ها و شرکت‌ها نمی‌شد چیزی مثل چراغ قوه پیدا کرد. یا نداشتن، یا نمی‌دونستن کجا گذشتنش. خوب، به همین خاطر بعضی وقتا یه مشکلایی پیش میومد.

    خوشبختانه با برنامه‌ریزی‌های دولت مشکل برطرف شده و هرجا که ارائه کنیم می‌تونیم چراغ قوه یا چیزی مشابه اون پیدا کنیم.

    خواستم از همین تریبون از تمام دست‌اندرکاران تشکر کنم.




    Friday, August 01, 2008
     
    11:03 AM | توطئه 

    همیشه تعداد صفحه خیلی زیادی تو بروزر اینترنتم بازه. الان یه دفعه دیدم یه صفحه بلاگر هست که گفته نوشتتنون به خاطر یه ایراد پست نشده. یاد نمیاد نوشتم چی بود!

    احتمالا نوشته خیلی خوبی بوده... در حد یه شاهکار... تصور کنین اگه این اتفاق دردناک نمی‌افتاد، ممکن بود تاریخ به دو قسمت تقسیم بشه: قبل از اون نوشته من و بعد از اون نوشته من! یه کم بیشتر که فکر کردم دیدم احتمالا این توطئه استکباره، چون می‌خوان نوشته‌های خودشون تاریخ رو قسمت‌بندی کنه... آخه می‌دونین که، بلاگر مال اونوریاس. مدت‌ها بود که می‌دونستم زیر نظرم دارن.

    راستی، کسی می‌دونه از کجا می‌تونم بادی گارد بگیرم؟




    Friday, July 18, 2008
     
    12:35 PM | گور بابای مملکت! 

    من قبول دارم که تعطیلی‌های زیاد می‌تونه مشکلات زیادی برای اقتصاد مملکت به وجود بیاره، ولی وقتی انقدر تعطیلی‌ها بهم مزه می‌ده، چطوری می‌تونم نق بزنم که چرا تعطیلی زیاد داریم؟ گور بابای اقتصاد مملکت.

    البته خوب اعتراف می‌کنم که در حال حاضر این‌که من چی بگم یا چیز حس کنم تاثیری در وضع اقتصاد مملکت نداره... چه بدی وضع به خاطر زیاد بودن تعطیلی‌ها، چه بقیه مسایل که 99.97٪ باقیمونده مشکلات تقصیر اوناس.




    Monday, June 23, 2008
     
    1:30 PM |  
    داشتم فکر می‌کردم اگه جاهایی مثل ایستگاه مترو، کتابفروشی‌هایی کوچیک ساخته بشه چقدر جالبه.



    Sunday, June 22, 2008
     
    9:37 AM |  

    مجله ارغنون که از اون مجله‌های عجیب و غریب (به معنی خوب) بود قراره تجدید چاپ شه... یه همچین چیزایی.



    خبر کامل رو اینجا بخونین.




    Saturday, June 21, 2008
     
    2:22 PM |  

    نمونه‌ای از کاربرد فتوشاپ در سی سال پیش:





     
    11:48 AM |  
    وقتی که...
    یه وقتایی آدم حوصله نداره و نمی‌تونه کاری کنه، که حالا ممکنه کاری کنه یا کاری نکنه.
    یه حالت دیگه‌ای که عجیب‌تر هم هست و من الان گرفتارشم، اینه که اصلا مشکل بی حوصلگی ندارم، خیلی هم حوصله دارم، ولی دلم می‌خواد یه جور کار دیگه‌ای به جز اونایی که دم دستم هستن بکنم. حالا این‌که چیکار کنم، سوالیه که هنوز جوابش رو ندارم.
    داشتم به این فکر می‌کردم که زندگیم می‌تونه دو جور باشه... با دوربین و بدون دوربین. شاید براتون عجیب باشه، ولی همیشه و همیشه دوربینم همرامه، ولی الان فکر کنم پنج شش ماهی باشه که ازش استفاده نکرده باشم. آره، پایین کیفم یه زیپه که وقتی بازش کنی دوربینم با یه فلاش گنده و یه سری خورده ریز داره استراحت می‌کنه. چرا عکس نمی‌گیرم؟ باز هم سوال سختیه.
    تازه اون به کنار، الان دارم Windows Live Writer هم نصب می‌کنم. آخه به هم ریخته بود، مجبور شدم پاک کنم و دوباره بریزمش، بلکه درست بشه. حالا اگه درست بشه می‌تونم اینا رو بفرستم تو وبلاگم وگرنه احتمالا حوصله نمی‌کنم از وب بفرستمش. بله! باز هم اجرا نشد! خیلی جالبه...
    دلم هم برای کوه خیلی تنگ شده... اینو جدی می‌گم. البته الان شاید وقت خوبی نباشه که بعد از مدت‌ها بخوام دوباره برم کوه، چون هوا خیلی گرمه؛ ولی خوب، می‌شه عکسای خیلی خوبی گرفت. ببینم، من تو سال‌های اخیر داره مدل زندگیم عوض می‌شه، نه؟ دایم بیشتر و بیشتر وقتم صرف کار می‌شه و کمتر به کارهای به اصطلاح بعضی‌ها متفرقه می‌رسم. حتی کارم، اون هم نسبت جلسه به کار واقعیش دایما داره زیادتر می‌شه. شاید مشکل عکاسی هم همینه، نیست؟ اگه این‌طور باشه الان احتمالا دوره گذار یا گزار یا گظار یا گضار باشه، وگرنه وقوع ماجرا رو حس نمی‌کردم. در مورد اون کلمه‌ای که چند بار نوشتمش اصلا قصد نداشتم بی‌سوادی خودم رو به حساب بامزگی بذارم، واقعا یادم نمیاد چجوری می‌نوشتنش. البته می‌دونم که دوتا آخری نبوده و می‌دونم که اگه یه کم فکر کنم یادم میاد که اولی درسته یا دومی، ولی این از اون کاراییه که الان اصلا مزه نمی‌ده.
    یه دقه صبر کنین من برم چایی بریزم بیام، آبدارچی نیم ساعت پیش رفت مرخصی...
    خوب، این هم از چایی. داشتم درباره اون کارهای به اصطلاح متفرقه حرف می‌زدم. یکیش وبلاگ نوشتنه. قدیم خیلی بیشتر می‌نوشتم. البته نمی‌دونم اصولا الان وبلاگم چقدر خواننده داره و اگه داشته باشه کسایی هستن که قدیم هم اون رو خونده باشن و بدونن که مثلا من الان دارم کمتر می‌نویسم یا نه. هیچوقت هم زیاد کامنت نداشتم، ولی به هر حال الان کامنتام خرابن. این هم از اون چیزاییه که حوصلشو ندارم برم درستش کنم؛ فرض می‌کنیم اگه کامنتام درست بودن الان مثل بعضی وبلاگا صدتا صدتا کامنت برام میومد. بگذریم.
    دارم Windows Live Writer جدید رو دانلود می‌کنم. چند وقت دیگه ظاهرا فراخوان دوسالانه عکس در میاد. امسال می‌خوام دوباره شرکت کنم، نمی‌دونم باز هم انتخاب بشم یا نه. گفتم "باز" برای این‌که بدونین قبلا یه بار کارم انتخاب شده و خیلی هم از مرحله پرت نیستم. البته شاید انتخاب شدن تو دوسالانه خیلی هم افتخار نباشه... نمی‌دونم... ولی می‌دونین که، اینجور قضاوت‌ها بیشتر برمی‌گرده به این‌که قضاوت کننده خودش تا حالا تو دوسالانه کار داشته بوده باشه یا نه.
    یادش به خیر، یه زمانی گالری هم زیاد می‌رفتم. خیلی زیاد می‌رفتم. کسی پسورد FTP سایت منو می‌دونه؟ یادم رفته نمی‌دونم چرا.
    چاییش بدمزه بود نمی‌دونم چرا. نمی‌دونم چرا هروقت چایی می‌خورم بوی دود هم به مشامم می‌رسه... باید یه دکتری برم...
    هوس وبلاگ خوندن هم دارم. البته وبلاگایی که قدیم دوست داشتم و می‌خوندم دیگه زیاد نمی‌نویسن، بین جدیدها هم هنوز علاقه‌مندی‌هامو پیدا نکردم. احساس می‌کنم دلم می‌خواد درباره عکاسی بنویسم. شاید باورتون نشه، ولی الان داره هفت هشت ماهی می‌شه که 170 صفحه از کتاب جدید عکاسیمو نوشتم، ولی ادامه ندادم. آخه حوصلشو نداشتم. البته به جز اون یه دلیل دیگه هم بود که نمی‌گم. الان یه کتاب با آموزش و پرورش دارم که حتا نمی‌دونم قبولش می‌کنن یا نمی‌کنن. خوب، برنامه‌هه دانلود شد. به! وقتی می‌زنمش اینستال شه می‌گه یه چیز دیگه هم باید دانلود کنه. داشتم کتابه رو می‌گفتم. خوشم نمیاد ازش، چیزی که اونا می‌خوان به مدل نوشتن من نمی‌خوره، ولی اولش که قرارداد می‌بستم نمی‌دونستم. یه بار 370 صفحه نوشتم و شد 70٪ کتاب، بعد تازه فهمیدم که می‌خوان کتابشون 250 صفحه باشه! 250 صفحه خیلی خلاصه می‌شه... هیچ چیز رو نمی‌شه توضیح داد، فقط می‌شه اشاره کرد و رد شد. بگذریم. اون برنامه‌هه که قرار بود بگیرمش بهم ارور داد که باید با اینترنت اکسپلورر بگیریش. این هم از اون مسخره بازیاس. ولش کن... اصلا نخواستیم چیزی تو وبلاگ بنویسیم!



    Monday, June 09, 2008