aaab

aaablog@sent.as

دوشنبه، فروردین ۰۳، ۱۴۰۵
۲۳۳ درجه سانتیگراد، معادل ۴۵۱ درجه فارنهایت

 تا جایی که یادمه ماجرا همیشه اینطوری بود که اکثر آدما اهل کتاب خوندن نبودن و از این بابت کمی تا قسمتی خجالت می‌کشیدن. حداقل بهش افتخار نمی‌کردن. الان تو صحبت‌های بعضی مدافع‌های بمب‌های آزادی‌بخش میبینم که رسما از «کتابخون» به عنوان فحش استفاده می‌کنن!

دارم تصور می‌کنم اگه روزی به نتیجه برسن... «بامداد امروز، سوم فروردین ۲۵۸۵، فلان بهمانی در دادگاه انقلاب به جرم خواندن ۷۵۳ کتاب، گوش دادن به ۳۲ کتاب صوتی، و تالیف ۶ کتاب، به اعدام محکوم شد. طبق رای قاضی دادگاه انقلاب، برای اطمینان، پدر، مادر، برادر، خواهر، همسر، و فرزاندان وی نیز همراهش اعدام خواهند شد تا از شیوع هرچه بیشتر اینگونه رفتارهای ضدانقلاب اجتناب شود. جاوید بمب!»

 

گریبان تا به دامانم بسوزد

بعضی از ویدیوهایی که ایرانی‌هایی در حمایت از بمباران ایران ساختن رو وقتی می‌بینم شک می‌کنم که طرف واقعا به این ماجرا اعتقاد داره و ازش داره حمایت می‌کنه یا این‌که بهش اعتقاد نداره و داره کسایی که ازش حمایت می‌کنن رو دست می‌ندازه. 

 

یکشنبه، فروردین ۰۲، ۱۴۰۵
دو به اضافه دو می‌شه قرمز متمایل به آبی کوانتومی پرنمک

 لطفا بعد از این‌که درستی موضع سیاسی خودتون رو با دلایل فراوان توضیح دادین سیفون کشیدن رو فراموش نکنین.

شنبه، فروردین ۰۱، ۱۴۰۵
تا سه نشه بازی نشه

 الان سه گروه ایرانی وجود داره: 

۱. اونایی که طرفدار جمهوری اسلامی‌ان
۲. اونایی که طرفدار رضا پهلوی‌ان
۳. اونایی که در فرصت‌های بعدی دیوانه بودنشون رو اثبات خواهند کرد

 

اوقات فراغت خود را چگونه می‌گذرانید؟
به نظرتون از وقتی که حمله آمریکا و اسرائیل به ایران شروع شده تا الان ترامپ به چنتا بچه تجاوز کرده؟
هر گردویی که بگنده گردش بکنند

 عزیزان بمب‌طلب... ببخشید، منظورم بمب‌خواه بود. عزیزان بمب‌خواه، لطفا در نظر داشته باشین که چیزی که دنبالش هستین «آزاد شدن از جمهوری اسلامی» هست و نه «آزادی». این دوتا خیلی با هم فرق دارن.

یکشنبه، اسفند ۱۷، ۱۴۰۴
تکرار تاریخ

 یه عمر جمهوری اسلامی نصف استدلالایی که می‌کرد «ما شهید دادیم، پس...» بود.

فا...

 فاشیسم از رگ گردن به شما نزدیکتر است.

جمعه، اسفند ۱۵، ۱۴۰۴
اگر... آنگاه...

 خیلی از استدلال‌هایی که این روزها میشنوم شکل‌های مختلف اینن: جمهوری اسلامی خیلی ایرانی کشته، پس چرا بقیه ایرانی نکشن؟

۱۴۰۴

 منتظرم هر لحظه با تپش قلب بالا از خواب بپرم و بفهمم که همه این مزخرفات خواب و خیال بوده. اولش یه نفس راحت می‌کشم که واقعیت نداشتن، بعدش سریع می‌رم دکتر، چون یه آدم سالم نباید چنین خواب‌هایی ببینه.

سه‌شنبه، بهمن ۲۱، ۱۴۰۴
ما اکثریتیم

 آدمیزاد اصولا تمایل داره ایده و آدم مخالف رو نبینه. این «سوشال مدیا» هم به طور سیستماتیک طوری طراحی شده که آدما بیشتر چیزهایی که دوست دارن رو ببینن. نتیجه این می‌شه که هر کسی فکر می‌کنه عقیده‌ش اکثریت مطلق رو داره و خیالش از درستیش محکم‌تر می‌شه. 

شنبه، بهمن ۱۱، ۱۴۰۴
ملولولو

 از دیو و دد و آفتاب‌پرست و تخته سه‌لا و برگ خشکی که با هر بادی میره اینور اونور ملولم و انسانم آرزوست.

شنبه، بهمن ۰۴، ۱۴۰۴
تمرکز بر نوک انگشتی که ماه رو هدف گرفته

همه ما از یه سری چیزای کوچیک و بزرگ بیزاریم. تو آدمایی که همه عمرشون از یه رژیم تمامیت‌خواه زورگو رنج برده باشن یه بیزاری بزرگ شکل می‌گیره، بزرگ‌تر از هر بیزاری دیگه‌ای: برای بعضیا بالاترین بیزاری از اون رژیمه، برای بعضیای دیگه از تمامیت‌خواهی و زورگویی.

یادمه قدیما یه چیزی شنیده بودم که احتمالا فقط جکی بی‌مزه بوده و نه داستانی واقعی: این‌که وقتی داشتن تو ایران فامیلی برای آدما انتخاب می‌کردن، یه علی آقایی بوده که مامور ثبت احوال رو خیلی شاکی می‌کنه و اون مامور هم فامیلی طرف رو می‌ذاره «مادرقحبه». خلاصه این‌که جناب «علی مادرقحبه» یه مدتی به همین ترتیب زندگی می‌کنه و بعد می‌بینه که نمی‌شه. می‌ره اداره ثبت و می‌گه که می‌خواد اسمش عوض بشه. اولش بهش می‌گن که، «نه، نمی‌شه»، ولی بعد که می‌فهمن اسمش چیه، می‌گن که «آره، حتما. حالا اسمت چی می‌خوای باشه؟» اونم جواب می‌ده «محمد مادرقحبه». این داستان اون گروه اوله.

 

سه‌شنبه، دی ۲۳، ۱۴۰۴
رشادت

جونم رو به خطر می‌ندازم که این رو گوشزد کنم: وقتی چیزهایی که تو اینستاگرام می‌بینین رو تو استوری اکانت پرایوت خودتون بازنشر می‌کنین تبدیل به فعال سیاسی جان بر کف نشدین.

چوب دو سر طلا
پدرسوخته‌ها، مردم ایران رو می‌کشین؟! همچین تحریمی اضافه کنیم که کل مردم از پا در بیان بفهمین کی زورش بیشتره! دهه!
جمعه، دی ۱۹، ۱۴۰۴
برهان روانشناسانه

 نمی‌دونم این رو جایی خوندم یا خودم گفتم:

«آیا خدایی وجود داره؟ با این دنیایی که ما داریم بهتره وجود نداشته باشه، چون اگه وجود داشته باشه فقط یه دیوانه زنجیری می‌تونه باشه.»

پنجشنبه، دی ۱۱، ۱۴۰۴
نور و آتش
از کلافگی هیچ کاری نمی‌تونم بکنم. یه کم سعی می‌کنم حواسم رو به مطالعه گرم کنم که حس فرهیختگی هم بهم دست بده، ولی بینش دزدکی می‌رم نگاهی به اینستاگرام می‌ندازم که به تازگی یاد گرفتم منبع خوبیه برای این‌که بفهمم تو ایران چه خبره.
ویدیوهایی که اینستاگرام صلاح می‌دونه من ببینم دونه دونه میان و میرن. ترکیبیه از ویدیوی تظاهرات و آتش و دود تو ایران، ویدیوی آتیش‌بازی سال نوی میلادی، و گه گداری هم ویدیوی دخترهای نیمه برهنه‌ای که ژست‌هاشون رو درست درک نمی‌کنم، ولی احتمال زیادی می‌دم که ربطی به سکسی بودن داشته باشن. خیلی‌هاشون هم بیچاره‌ها با بیماری همه‌گیر شده‌ای دست و پنجه نرم می‌کنن که باعث ورم بعضی قسمت‌های صورت میشه. سعی می‌کنم مدت و شدت خیرگیم به ویدیوهای نیمه لختی رو به دقت تنظیم کنم که بسامدشون از حدی بیشتر نشه و در عین حال اصراری هم ندارم که از بیخ و بن ریشه‌کن بشن. کلا خیلی حس خوبیه که آدم بدونه همیشه کسی هست که چهارچشمی رفتارش رو زیرنظر داشته باشه. 
فکر نمی‌کنم تو ایران کسی به کس دیگه‌ای سال نوی میلادی رو تبریک بگه. با این حال، بعضی ایرانیا فکر می‌کنن که چون من ایران نیستم باید بهم تبریک بگن. عجیبه.
این عجیبیدگی‌ها و رویدادهای اخیر منو یاد روزهای اول دبستان انداخته. یه سوالی که خیلیا ازم می‌کردن این بود: «آبی یا قرمز؟» اولین بار یه کم فکر کردم و گفتم، «زرد». بچه‌ها خندیدن و مسخره‌م کردن و رفتن. بعدش که تکرار شد، با توانایی بی‌نظیری که در درک مسایل اجتماعی دارم، متوجه شدم که همکلاسی‌هام درباره رنگ محبوبم کنجکاو نیستن و سوال چیز دیگه‌ایه. یه کم دیگه موفق شدم اون رو با سوال به ظاهر نامربوطی که با کانتکست مشابه پرسیده میشد پیوند بزنم: «استقلال یا پرسپولیس؟» بعدتر متوجه شدم که این دو اسم دو تیم فوتباله، که فوتبال بازی محبوبی در کشوره، و در نهایت هم این‌که بی‌طرفی گزینه‌ای پذیرفتنی نیست و مجبورم یکی از این دو رو انتخاب کنم.
یه روز صبح بود که سوال تکرار شد: آبی یا قرمز. من هم دلم رو به دریا زدم و گفتم که یکی از این دوتا رو انتخاب کنم که جایی تو جامعه همقطارانم باز کنم. از طرف دیگه، چون بدون وابستگی‌های قبلی داشتم انتخاب می‌کردم، این شانس رو داشتم که جوانب مختلف اجتماعیش رو بسنجم و گزینه بهتر رو انتخاب کنم. از اونجایی که عموم جامعه رنگ آبی رو مردونه‌تر لحاظ می‌کنه، بادی به غبغب انداختم و گفتم «معلومه، آبی!» که بلافاصله با یه اردنگی روبرو شدم و مخاطبم که گفت «برو گمشو آبی الدنگ».
ماجرای اون گزینه به همونجا ختم نمی‌شد. هر از چندی مسابقه‌ای چیزی برگزار می‌شد یا به هر ترتیب دیگه‌ای دری به تخته می‌خورد و اعضای این دو باند شروع می‌کردن به دعوا با همدیگه. تو دوران دبستان و راهنمایی اردنگی‌های فراوانی هم تو اون فرآیند خوردم.
بسه دیگه. برم یه کم اینستاگرام بچرخم ببینم چه خبره. 
پنجشنبه، آذر ۲۷، ۱۴۰۴
از فرگشت تا برگشت

 اون اکثریت نابخردِ حال به هم زنِ اعصاب خوردکنی که همیشه وجود داشته و خواهد داشت، الان خیلی خوشحاله چون احساس می‌کنه هوش مصنوعی کمبودهاشو جبران می‌کنه. کاش می‌کرد. اتفاقی که افتاده اینه که این چت‌درپیتی‌ها دارن از اون ابله‌ها چیز یاد می‌گیرن، چون اکثریت رو دارن، و عملا اون چیزی که قرار بود هوش مصنوعی باشه داره می‌شه بلاهت مصنوعی.

چهارشنبه، خرداد ۲۸، ۱۴۰۴
مرگ

تو این روزهایی که اسرائیل داره به ایران حمله می‌کنه و همراه با تمام حاشیه‌هاش، بیشتر از هر موقع دیگه‌ای سخت می‌شه که آدم گه بودن این دنیا رو انکار کنه.

سه‌شنبه، اسفند ۲۱، ۱۴۰۳
مرگ و مالیات و ـــــ

 «بیگانگی» همیشه برام بوده. نه به وجود اومده و نه از بین رفته، فقط از شکلی به شکل دیگه تبدیل شده.

پنجشنبه، تیر ۲۶، ۱۳۹۹
انیشتین هنرپیشه‌ای در پیتی بود.
یه نفر به کسایی که از این پوسترها شیر می‌کنن که عکس یه هنرپیشه معروف روشه و کنارش یه حرف «جالبی» که اون آدم تو یه فیلمی زده رو نوشته توضیح بده که فیلم و هنرپیشگی دقیقا چطوری کار می‌کنه و حرفایی که اون‌ها می‌زنن از کجا میاد. ترجیحا یه نفر دیگه هم پیدا بشه که این افراد رو با پدیده‌ای به نام کتاب آشنا بکنه. 
دوشنبه، فروردین ۰۴، ۱۳۹۹
در باب کرونا
این ماجرای قرنطینه داره من رو خیل نگران می‌کنه، چون به نظرم میاد تنها کسی هستم که بابت قرنطینه بودن ککش نمی‌گزه.
دوشنبه، آذر ۳۰، ۱۳۹۴
آسمون همه جا یه رنگه
یه خری یه موقع یه حرفی زده، یه مشت خر دیگه هم دایم تکرارش می‌کنن.
شنبه، مهر ۱۸، ۱۳۹۴
دنیایی که می‌سازیم
فقط برای من اینطوره، یا کلا فیس‌بوک دلگیرترین و افسرده‌ترین جای دنیاس؟
سه‌شنبه، اسفند ۱۹، ۱۳۹۳
و فردا
و فردا، همانا سر فرصت، می‌نشینم، می‌اندیشم و جملاتی بس قلمبه سلمبه تولید می‌نمایم.
لیست کامل نوآوری‌های اپل
  
پنجشنبه، بهمن ۰۲، ۱۳۹۳
حقیقت
باز نبودن کامنت تو وبلاگ این خوبی رو داره که اون تصور بیش از اندازه خوش‌بینانه که در مورد فهم و شعور مخاطب وجود داره از بین نمی‌ره. 
جمعه، دی ۱۹، ۱۳۹۳
دور دنیا در هشتاد روز
من اهل این نیستم که بگم اتفاق‌های تروریستی کار کیه و نقش رسانه چیه. ولی این رو می‌تونم با اطمینان بگم که اگه رسانه‌ها هیچ تاثیری رو هیچی نداشته باشن و از این لحظه به بعد هیچ اتفاق تروریستی‌ای تو دنیا نیفته، اهل رسانه دچار چنان ضربه روحی بزرگی می‌شن که احتمالا خودشون می‌ریزن تو خیابون آدم می‌کشن. 
چهارشنبه، آذر ۰۵، ۱۳۹۳
هر چیزی به کاری آید
و اما در پاسخ کسایی که می‌پرسن «وقتی مذهبی نیستی جایی تو زندگیت کم نمیاری؟»، جواب اینه که بله، قطعا! یه جایی تو زندگی هست که به نظر من همه کسایی که مذهبی نیستن توش کم میارن، اون هم وقتیه که یه دوست یا آشنایی عزاداره و می‌خوای برای ادای احترام یه چند جمله‌ای بگی. آخه چی بگی؟ وقتی مذهبی هستی یه عالمه جمله از پیش آماده هست که می‌تونی انتخاب کنی و تحویل بدی؛ آزمایششون رو هم پس دادن و می‌دونی هیچکس بابتش مسخره‌ت نمی‌کنه یا از دستت ناراحت نمی‌شه. حالا بیا و سعی کن یه حرف حسابی بزنی که منطقی باشه و ...
وقتی واقعیت حتی از اون تصوری که از آدم‌ها داشتم و فکر می‌کردم بدبینانه‌س هم بدتره
از بقیه مشکلاتش که بگذریم، بزرگ‌ترین مشکل فیس‌بوک اینه که آدما رو زیادی می‌شه توش شناخت. شیر کردنا... نظر دادنا...