Monday, June 04, 2007
هر چیزی می‌تونه نوستالژیک بشه

امروز این عکس رو دیدم که یکی از آثار معماری حسین عدالت هست:

 

این عکس مال قدیمای شریفه. این زمین سبزی که اینجا دیده می‌شه، الان گل و جدول و حوض داره. کمی اینور‌تر، بچه‌ها هم توش می‌شینن. اون ساختمون روبرویی، از اون ساختمونای تشکلیه که هیچوقت نمیشه درست توضیح داده که برای چه کاریه. این سمت راستیه هم... اسمش درست یادم نیست...

این‌جا همیشه به نظرم قلب شریف میومد. البته یه قلب دیگه هم از نظر من داشت، که تو زمین روبروی دانشکده مکانیک بود؛ اون هم به خاطر دو چیز؛ یکی عکس قشنگی که از پدرم تو اون قسمت دارم... مال همون قدیم قدیما... و اونیکی، دوستای زیادی که قبل از ورودم به شریف، اونجا داشتم؛ دوستایی که می‌شه گفت تا الان تبدیل به آشنا شدن.

از نردیکای این زمین چمن که رد می‌شدم، همیشه احساس کمابیش ناخوش‌آیندی داشتم. بچه‌های زیادی رو اونجا می‌دیدم که با هم بودن و بهشون خوش می‌گذشت، ولی من، مثل اکثر دانشجوهای فوق لیسانس که تو دانشگاه لیسانس خودشون نیستن، هیچ کس رو نمی‌شناختم. از طرف دیگه، اون‌ها آروم و راحت اون‌جا نشسته بودن، در حالی که من می‌بایست به سرعت برم بالا، سمت در شمالی، سوار ماشین بشم، برگردم سر کار.

ادامه ماجرا...