Thursday, June 01, 2006
داشتم به دلایل یه مکانیزم فکر میکردم. نمونه ای از اون اینه که "نیمه برهنه بودن سکسی تر از برهنه بودنه".
دوتا دلیل مهم براش به نظرم میرسه که یکیش از قدیم تو فکرم بوده و یکی دیگش جدیدن به فکرم رسیده:

1- وقتی قسمتی از واقعیت وجود نداره و در عین حال اشاره گرهایی هم براش هست، اون قسمت های ناموجود پازل با تصور ناظر تکمیل میشن و در شرایط خاصی که این مکانیزم هم جزوشه (و صحبت در مورد چگونگی شرایط هم خودش بحث جالبیه) اون قسمت های جا افتاده با بهترین تصورها پر می شن و به همین خاطر تصویر نهایی در ذهن ناظر خیلی بهتر از اون چیزیه که می تونسته باشه.

2- دلیل 1 به هیچوجه کافی نیست، چون مثلا در این صورت نیمه برهنه بودن همه، سکسی تر از برهنه بودنشون نخواهد بود، در حالی که به نظر میاد اینطور نیست. یه نکته ی خیلی مهم اینه که وقتی کسی نیمه برهنه س، عملا با یه داده ی انتزاعی مواجهیم، چون قسمتی از واقعیت، یعنی قسمت های پوشیده و نیمه پوشیده، در دسترسمون نیست. در این حالت داده ی انتزاعی بنا به انتزاعی بودنش، با واقعیت هایی بیشتر از واقعیتی که منشا اون هست مطابقه و به همین خاطر لذت ناشی از داده های موجود (یعنی دیدن قسمت های برهنه) علاوه بر منشا، یعنی فردی که ناظر اون رو میبینه، معطوف عده ی خیلی زیادی که اون قبلا دیده و این حداقل داده رو هم ازشون دریافت نکرده میشه و این مثل این میمونه که به جای دریافت تمام داده های لذت بخش یک نفر، قسمتی از داده های لذت بخش عده ی خیلی زیادی دریافت شده باشه و این لذت بیشتری داره. علاوه بر اون ممکنه غلبه ی نسبی بر خواسته ی ارضا نشده، یعنی دریافت اون داده ها از اون افراد هم لذت رو افزایش بده. این آخری می تونه باعث بشه که دیدن یک فرد در حالت لذت بخش، وقتی که قیافه یا المان دیگه ایش مشابه افرادی باشه که بیننده زیاد باهاشون سر و کار داره جالب تر از دیدن سایر افراد باشه؛ چون قسمتی از خواسته های ارضا نشده رو تا حدی ارضا می کنه.

کلا داشتم فکر می کردم خیلی از احساساتمون ترکیب پیچیده ای از تداعی هاس و واقعا نمی دونم اگه تاریخچه ی زندگی یه فرد همراهش نباشه احساساتش چی می شن؛ مثلا اون موقع گرایش های جنسی چه شکلی پیدا می کنن؟ مثلا یه آدمی که همه ی عمرش تو جنگل زندگی کرده باشه و بعد به یه جامعه ی انسانی بیاد، چطوری افراد مختلفی که جنس مخالفش هستن رو ارزشگذاری می کنه و به عنوان مثال چطوری بعضی ها به نظرش جالب تر میان.

مثال هایی که زدم جنسی بودن، چون خیلی ملموس ترن. نمونه های غیر جنسی هم دارن.

راستی، این هم پست طولانی سال 85 من... رفت تا سال دیگه...
ادامه ماجرا...