Monday, October 10, 2005
وقتایی که هوشیار نبودم (حالا چه به خاطر مستی، چه به خاطر عصبانیت، هیجان، ناراحتی، سردرد و سرگیجه ی شدید یا هر چیز دیگه ای) حداقل متا-هوشیار بودم، یعنی هوشیار نبودم، ولی میدونستم که هوشیار نیستم. گاهی که خیلی اوضاع خراب بوده دیگه متا-هوشیاری نداشتم، ولی اون موقع حتما متا-متا-هوشیاری داشتم، یعنی میدونستم که نمیتونم درست بفهمم که هوشیار هستم یا نه.
تا حالا از این حد، یعنی دو مرحله ناهوشیاری، بالاتر نرفتم. تا بعد ببینیم چی میشه...
ادامه ماجرا...