Friday, January 02, 2004
تو آدما، برخلاف چيزي که انتظار ميره، ترسي مخفي در مورد پيدا کردن جواب مسايل وجود داره. يعني با وجود اينکه طرف دلش ميخواد مسايلش رو حل کنه، ولي ترسي مخفي تو وجودش هست که اون رو از اين کار بازميداره.
شايد ريشه ي اين ترس، ترس از تغيير باشه؛ نميدونم.

وقتي کسي جرات کشف و پياده سازي راه حلي رو داشته باشه و موفق هم بشه (کما اينه ميتونه شکست هم بخوره) اون ترس مخفيش کمتر ميشه، و در نتيجه راه حل هاي ديگه اي رو هم اجرا ميکنه و کافيه که تو شروع يه کم شانس بياره تا تو يه روند دوري تمام راه حل هاي ممکن رو اجرا کنه و تا جايي که ميتونسته پيشرفت کنه. برعکس هم، کافيه يه نفر چند بار سرش به سنگ بخوره و اون ترس مخفيش تقويت بشه. اونوقت کمتر راه حل ميده و مشکلاتش بيشتر ميشن. مشکلاتش که بيشتر ميشن ترسش هم بيشتر ميشه و باز هم کمتر راه حل ميده.

شايد یه دليل اينکه گاهي فکر ميکنيم همه ي مشکلات يه دفعه اي به سراغمون ميان، يا اينکه فکر ميکنيم يه موقعي کارمون رو غلتک افتاده همين باشه.
ادامه ماجرا...