شنبه، مهر ۱۳، ۱۳۸۱
امروز بالاخره رفتم نمايشگاه کانسپت موزه.
البته خودشون در آخر کار اسمش رو عوض کردن و گذشتن هنر جديد، يه جاي هنر مفهومي، تا با استفاده از يه اسم غير خاص، انتقادهايي که ازشون ميشه رو کمتر کنن؛ با اين حال عملا نمايشگاه به عنوان نمايشگاه کانسپچوآل آرت طرح شد، و نميشه اين رو انکار کرد. توي فرمهاي اوليه اسمش هنر مفهومي بود و تمام کسايي که اونجا ثبت نام کردن و کار ارائه کردن به اين عنوان جلو رفتن. توي نمايشگاه که چرخ ميزنيم، اولين چيزي که توجه آدم رو جلب ميکنه (طبق معمول) اينه که خيلي از کارها عملا چندان کانسپچوآل نيستن، و اين مشکل بسيار بزرگ همونيه که با پاک کردن صورت مسئله سعي کردن باهاش کنار بيان. با اين حال اين مشکل بزرگتر به وجود مياد که وقتي براي نمايشگاهي از عنوان مشخص و خاصي استفاده نميشه، يعني عملا مرزها و قيدهاي کافي نداره، کارها افت ميکنن. کسي که ميخواد کار ارائه کنه نميدونه چي ازش ميخوان، و هزار جور چيز ديگه. من اگه ميدونستم چنين نمايشگاهي ميخواد برپا بشه، حتما طرح هاي ديگه اي ميدادم و احتمال پذيرفته شدن کارهام بيشتر ميشد.
نکته ي مهم ديگه اين بود که تو اين نمايشگاه سعي کرده بودن کمي جديد عمل کنن، يعني اولويت رو به روشهاي معمول ندن. اين به خودي خود خيلي خوبه، ولي نتونسته بودن به اين هدفشون خوب برسن، و مشکلات بزرگتري به وجود آورده بودن. عملا نود درصد کارها ويدئو آرت بودن، طوري که اگه سه چهارتا کار رو حذف ميکردن، ميشد اسم نمايشگاه رو نمايشگاه ويدئو آرت گذشت، و اين البته خيلي خيلي بهتر و تخصصي تر بود، نمايشگاهي که از اول به اين اسم برگزار بشه حتما تو اين زمينه ميتونه بهتر عمل کنه.
کمتر کاري بود که توش از تلويزيون، يا پروژکتور استفاده نشده باشه، طوري که کاملا مشخص بود وجود ويدئو جا رو براي کارهاي غير ويدئويي، يا دست کم کارهايي که توشون از چنين الماني دست کم به صورت فرعي استفاده نکرده باشن تنگ کرده. اين مسئله در حدي بود که من داشتم با خودم فکر ميکردم که اگه کار خودم رو (بودگي) به جاي اينکه معمولي ارائه کنم، توي خونه سوار ميکردم و ازش عکس ميگرفتم و بعد عکس رو با پروژکتور روي پرده مينداختم و يه آهنگ روش ميذشتم، حتما کارم رو قبول ميکردن.
اشکال مهم ديگه، ضعيف بودن کارها بود. خيلي از کارها تو خالي بودن و حرفي براي گفتن نداشتن. درسته که اسمش کانسپچوآل آرته (هرچند که اين اسم رو هم ازش برداشتن) ولي به اين معني نيست که بيننده قرار باشه معمايي رو حل کنه و به اين برسه که مفهوم کار چيه، توي چنين کارهايي بايد مفهوم صريح و بي پرده باشه، و روي شيوه ي تاثير گذاري مفاهيم کار بشه، نه اينکه مفهوم رو قايم کنن ! (البته من قصد ندارم ضعف بعضي ها در رسوندن مفهوم رو به حساب پنهان کاري عمدي بذارم). باز هم چيزي که در مورد نمايشگاه کانسپت برگ گفته بودم رو تکرار ميکنم، که رسوندن مفهوم سردي زمستان و سفيدي ماست و چيزهاي اينطوري در قالب هنر، کار کاملا جلف و بي معنيه. حتا رسوندن اين معني که بي عدالتي وجود داره هم خيلي مسخرس، مهم اينه که روي شيوه ها، تاثيرها، و احساسات کار بشه، مهم اينه که اثر هنري بتونه چيز جديدي ارائه کنه، وگرنه همه ميدونيم که تو دنيا بي عدالتي وجود داره.
البته اين ايراد بيشتر از هنرمنداس، نه از اين نمايشگاه. با اين حال به نظر من عجيب مياد وقتي از بين 1200 کار 50 تا رو انتخاب ميکنن همچين کيفيتي داشته باشه.
از اينها گذشته، به طور خلاصه ميتونم بگم نمايشگاه پرباري نبود. اصلا تاثير گذار نبود. يه چيز خيلي سرد و تو خالي.