پنجشنبه، مهر ۱۱، ۱۳۸۱
شوپنهاور اعتقاد داشت که جهان پليده، مثل بودا. به اين دليل هم از نظر اون سعادت در انکار زندگي بود (برعکس نيچه) و براي اين سعادت دو راه پيشنهاد ميکنه. راه موقت و راه دايم. مشخصه که راه دايم مرگه. راه موقت از نظر اون هنره. هنر چيزيه که ميتونه با جدا کردن انسان از جهانِ سراسر پليدي، اون رو به سعادت برسونه.
به نظر شما نميشه در صورت قبول فرض هاي شوپنهاور، در کنار هنر، خنده رو هم قرار داد ؟
خنده، طنز، و تمسخر زندگي، چيزي که ميتونه ابهت پليديها رو از بين ببره و آدم رو به دنياي ذهني خودش منتقل کنه.