پنجشنبه، مهر ۱۱، ۱۳۸۱
صحبت کردن از بي کران مطلق، يه بازي لفظي بيشتر نميتونه باشه. همين من و شمايي که وجود داريم محدود کننده ي بي کران مطلق هستيم، و اون رو از بي کران بودن منع ميکنيم. اگه اون واقعا بي کران باشه، نميتونه به مرزهاي فيزيکي بدن من، يا مرزهاي فکري ذهن من محدود بشه، در حالي که شده. اگه گفته بشه که اون در بدن من هم وجود داره، باز اين مشکل وجود داره که با اينکه قسمتهايي از بدن من رو پر کرده، ولي اين کار رو در مورد همه ي بدن من نکرده (در اين صورت ديگه من وجود نداشتم) پس به اون قسمتهايي که توسط اون پر نشدن محدود شده. اگه گفته بشه که اون از نظر وجودي در رتبه ي ديگه اي قرار داره، و مثلا مادي نيست (بگذريم که اين حرف خودش چقدر ضعيف و بي معنيه) باز هم مشکل وجود داره و اين بار اون رو به قيد بزرگتري محدود کرديم، که همون مادي نبودنه. اون الان بي کران نيست، ماده کراني براي وجود اون شده.
مشکل بي کران مطلق به اين هم محدود نميشه. الان بايد برم کوه، داره ديرم ميشه، وقتي برگشتم بقيشو مينويسم.