Saturday, October 04, 2008
مراقبه...

کاشیا تا یه ارتفاعی قرمزن، بعدش کرم‌رنگ. با این‌که تمیزه، ولی 18تا مگس کوچیک رو کاشیا نشستن. با یه ترتیبی هم نشستن که لابد دلیلی داره. از جاشون تکون نمی‌خورن... طوری نشستن که انگار در حال مراقبه‌ن... همین‌طور که در حال شاشیدنم به این فکر می‌کنم که اگه فقط یکی از اینا اراده کنه می‌تونه با نگاهش قطره‌های شاش رو تو هوا معلق نگه داره... بعد یاد همسترای نیما افتادم که به درجه رسیده بودن که بتونن قطار رو با چشمشون نگه‌دارن، ولی هیچوقت این‌کار رو نکردن (البته هیچ قطاری نبود که از جلوشون رد بشه و با نگاه نگرشون ندارن)... آخر سر هم در حال مراقبه، یا بعد از اون، به دیار ناموجود شتافتن.

یادشان گرامی.

ادامه ماجرا...