Friday, October 31, 2008
اراده معطوف به قدرت

خیلی وقت بود که این عبارت تو ذهنم نیومده بود... الان دقیقا وقتش بود که بیاد.

اپل از اپرا می‌ترسه!

اپرا که بروزر مورد علاقه منه، ورژن‌های مختلفی برای انواع و اقسام دستگاه (حتی بعضی کنسول‌های بازی) داره. جدیدا یه ورژن مخصوص آیفون هم داده، که ظاهرا اپل داره سعی می‌کنه جلوشو بگیره، چون رقیب نرم‌افزار سفری می‌شه!

Apple blocks Opera Mini on iPhone

Apple Not Accepting Opera Mini on iPhone

Sunday, October 26, 2008
کتاب راهنمای Windows Home Server چاپ شد...



ویندوز هوم سرور سیستم عامل جالبیه؛ یه سیستم عامل مخصوص سروره، ولی روی کامپیوترهای خیلی درب و داغون هم نصب می شه، طوری که آدما مجبور نباشن برای اون یه کامپیوتر گرون قیمت کناب بذارن.اصطلاحا headless هم هست، یعنی بدون ماوس و کیبورد و مانیتور کار می‌کنه.
تا اینجای ماجرا این می‌شه که می‌تونین یه کامپیوتر قدیمی که دیگه به هیچ دردی نمی‌خوره رو سرور کنین برای خونه‌ای که سه چهارتا کامپیوتر داره. نیازی نیست که از داشتن سرور بترسین، چون این ویندوز سرور از اون ویندوز سرورها نیست... نصب و راه‌اندازی و نگه‌داریش خیلی راحته و هیچ تخصصی نمی‌خواد.

حالا به چه درد می‌خوره این موجود. راستش خیلی از کارهایی که انجام می‌ده رو اگه نباشه هم تو یه شبکه ورک‌گروپ می‌شه داشت؛ عمده‌ترین کاری که انجام می‌ده، اینه که از تمام کامپیوترها دایما بکاپ می‌گیره و این کار رو با آخرین تکنولوژی انجام می‌ده؛ کل سیستم رو هم در حد سکتور بکاپ می‌گیره، یعنی اگه لازم باشه می‌شه سیستم عامل رو هم برگردوند. می‌شه ازش به عنوان مرکز به اشتراک گذاری فایل‌ها استفاده کرد، می‌شه باهاش محتوا رو برای کنسول‌هایی مثل Playstation و XBox انتشار داد، می‌شه یه سری برنامه‌ها مثل ضد ویروس رو مرکزی کرد، سیستم کنترل از راه دور خیلی خوبی داره و ...

می‌تونین به جای این‌که یه کامپیوتر معمولی رو تبدیل به سرور خونگی کنین، یه دستگاه که مخصوص این کار ساخته شده رو بخرین (از مهم‌ترین امتیازهای این انتخاب اینه که چنین دستگاه‌هایی مصرف برق خیلی پایینی دارن). این موجود نازنین که می‌بینین یکی از همین دستگاه‌هاس که با قد و قواره کوچیکش می‌ره گوشه میز:

Sunday, October 19, 2008
دیروز انتشارات دیباگران به مناسبت انتشار هزار و صدمین کتابش، جشنواره‌ای برای تجلیل از مولفان و مترجمان برگزار کرد. تو این جشنواره، از هر موضوعی، یک یا چند مولف/مترجم به عنوان افراد برگزیده انتخاب شدن و بهشون لوح و سکه هدیه شد. به من هم لطف داشتن و تو گروه "کامپیوتر و IT" انتخابم کردن.



از این تریبون از تمام همکاران دیباگران، که فکر نمی‌کنم این مطلب رو بخونن، تشکر می‌کنم. کلا مجموعه خوبیه و همکاری باهاشون لذت‌بخشه.

این هم کتاباییه که تو این سال‌ها نوشتم:

Saturday, October 18, 2008
اینم عنوان...

 

       

خبر خوب!

می‌دونم که دل تو دلتون نیست دوشنبه بشه و بفهمین چی می‌خوام بگم. راستش رو بخواین این مدت حدود 13 هزارتا ایمیل از جاهای مختلف دنیا گرفتم؛ هرچند که متاسفانه خیلی‌هاشون یه زبونایی بودن که بلد نیستم، ولی کلا همشون خواستن که یه جوری این ماجرا رو به کشورهای اون‌ها هم انتقال بدم تا استفاده کنن.

Friday, October 17, 2008
فرهنگی

نسخه آنلاین لغت‌نامه دهخدا

نسخه آنلاین لغت‌نامه دهخدا و فرهنگ معین

نسخه خلاصه شده مقاله "فارسی، زبانی عقیم؟" از دکتر باطنی

منبعی عالی برای عکس‌ها و فیلم‌های پورنو

ببخشید، ببخشید، گلاب به روتون...

دو سه ساعت پیش یه افسر ریغوی نیرو انتظامی تو تلویزیون داشت می‌گفت:

... و همین باعث می‌شه که روابط،،، ببخشید،،،،، جنسی به وجود بیاد...

ببخشید آقا، روم به دیوار، گلاب به روتون،‌شرمنده به خدا، شما پدر مادر دارین؟

آژیر

وقتی مثلا یه ماشین دوبله کنار ماشین وایساده نمی‌تونی بری بیرون یا دم پارکینگت وایساده، یه لگد می‌زنی بهش تا دزدگیرش صدا بده و طرف بیاد برش داره؛ ولی اگه یه ماشین زیر پنجرت باشه و دایم دزدگیرش صدا کنه، چیکار می‌کنی که صاحبش بیاد و یه فکری برای این صدا بکنه؟

مصاحبه من!

خواستم بهتون خبر خوبی بدم... دوشنبه هفته آینده در همین تریبون مصاحبه‌ای با خودم ترتیب دادم و همتون می‌تونین از این طریق ازش مطلع بشین. تو این مصاحبه می‌خوام حقایق مهمی رو براتون فاش کنم.

پس یادتون باشه... دوشنبه آینده، همین‌جا!

Saturday, October 04, 2008
نتایج تحقیق من

شاید تعجب کنین... مدتی که این‌جا کم می‌نوشتم، مشغول تحقیق روی یه موضوع روانشناسی بودم. نتیجش یه تسته که جوابش توی تمام موارد درست از آب در اومده و این شاهکاریه که علم روانشناسی فراموشش نخواهد کرد.

لطفا به سوال‌های زیر جواب بدین:

1. آیا به شکلات علاقه دارین؟

2. آیا زود عصبانی می‌شین؟

3. آیا بعد از این‌که عصبانی بشین زود به حال معمولی برمی‌گردین؟

جوابتون رو یادداشت کنین. یه جوابی مثل YNY یعنی سوال اول مثبت، دومی منفی، سومی مثبت. حالا جوابتون رو با موارد زیر مقایسه کنین تا شخصیت واقعی خودتون رو بشناسین:

YYY و NYY - زود عصبانی می‌شین، ولی زود هم عصبانیتتون از بین می‌ره.

YYN و NYN - زود عصبانی می‌شین و عصبانیتتون دیر از بین می‌ره.

YNY و NNY - زود عصبانی نمی‌شین، اگه عصبانی بشین هم زود عصبانیتتون از بین می‌ره.

YNN و NNN - زود عصبانی نمی‌شین، ولی اگه عصبانی بشین به این راحتی‌ها عصبانیتتون از بین نمی‌ره.

می‌دونم تعجب کردین که جوابش تا این اندازه دقیقه!

می‌تونین تست رو با ذکر منبع در جاهای دیگه ارائه کنین.

فرهنگ من

من به اندازه کافی فرهنگ کنسرت رفتن ندارم؛ وقتی دور و برم آدما حرف می‌زنن، به خصوص وقتی با صدای بلند حرف می‌زنن و بدتر از اون، زمانی که با موبایلشون حرف میزنن، اعصابم خورد می‌شه.

باید یه کم بیشتر کنسرت برم تا به این چیزا عادت کنم و ناراحت نشم؛‌ اصطلاحا "فرهنگ کنسرت رفتن"‌ پیدا کنم.

مراقبه...

کاشیا تا یه ارتفاعی قرمزن، بعدش کرم‌رنگ. با این‌که تمیزه، ولی 18تا مگس کوچیک رو کاشیا نشستن. با یه ترتیبی هم نشستن که لابد دلیلی داره. از جاشون تکون نمی‌خورن... طوری نشستن که انگار در حال مراقبه‌ن... همین‌طور که در حال شاشیدنم به این فکر می‌کنم که اگه فقط یکی از اینا اراده کنه می‌تونه با نگاهش قطره‌های شاش رو تو هوا معلق نگه داره... بعد یاد همسترای نیما افتادم که به درجه رسیده بودن که بتونن قطار رو با چشمشون نگه‌دارن، ولی هیچوقت این‌کار رو نکردن (البته هیچ قطاری نبود که از جلوشون رد بشه و با نگاه نگرشون ندارن)... آخر سر هم در حال مراقبه، یا بعد از اون، به دیار ناموجود شتافتن.

یادشان گرامی.

Friday, October 03, 2008
قضاوت‌هامون

قضاوت‌های ما درباره بقیه، چیزی درباره بقیه نمی‌گه؛ فقط نشون می‌ده که موقعیت ما نسبت به اون‌ها چطوریه.

فکر می‌کنم چند سال پیش هم چنین چیزی تو سرم بود و اینجا نوشته بودمش.

امروزه...

از نوشته‌هایی که با "امروزه..." شروع بشن خیلی بدم اومده.

Thursday, October 02, 2008
بزرگ‌ترین نیرو

احساس می‌کنم بزرگترین نیرویی که می‌تونم داشته باشم اینه که بتونم از دید آدمای مختلف دنیا رو ببینم. یه بار برای همیشه کافیه؛ همین کافیه که بدونم دنیا رو به چه شکل‌های مختلفی می‌شه دید.

استن

می‌دونی چیه، وقتی خاطراتم رو مرور می‌کنم می‌بینم هرجا حرکت خشن انجام دادم به نفعم بوده. حالا می‌شه نتیجه گرفت که حرکت خشن کنم بهتره؟

شاید نه... شاید به این خاطر همیشه از حرکت‌های خشن نتیجه خیلی خوب گرفتم، که خیلی دیر می‌رم سراغ حرکت‌های خشن. ولی وقتی خیلی دیر می‌رم سراغش، متوجه می‌شم که اگه زودتر رفته بودم بهتر بود.

تقدیس

این ماجرا مقدس بودن هم از اون ماجراهاس. اگه به دین محدود می‌شد که خوب بود، تو همه زندگی آدم هست... یه جوری رو زندگی آدما تاثیر می‌ذاره که به این راحتی‌ها نمی‌شه فهمید.

ترس از چیزی که نباید ازش ترسی

ترس همیشه مقدس بوده؛‌ این روشنه.

دیگه چی می‌شه گفت؟ مقدسه دیگه، کاریش نمی‌شه کرد.

پیچیدگی

یه موقعی راحت‌تر بود... خیلی راحت‌تر. هرچی می‌گذره، ساده‌ترین تصمیم‌گیریهامون هم تابع کلی شرط می‌شه.

شاید هم این‌طور وانمود می‌کنیم؛ شاید وضعیت پیچیده نشده باشه، پا به سن گذاشتن‌هاس که به شکل تهوع آوری محتاطمون کرده؛ ترس از چیزی که نباید ازش ترسید.