Wednesday, May 21, 2008
یه روزی که آدم حوصله نداره

من اصولا اهل این نیستم که بشینم و حرفای یه سیاست مدار (فعلا بهتره بگیم یه فرد سیاسی) رو گوش بدم.

با این وجود، برای یه روزی که آدم حال و حوصله هیچ کاری رو نداره، چی بهتر از این که بشینه و گلچینی از گفته های رئیس جمهور کشورش رو بخونه؟ الان احساس می کنم بهتر از قبل جهان هستی رو درک می کنم.

گاهی خوابم می گیره

می دونم... خیلی وقته اینجا کم می نویسم...
بعضی چیزا تو زندگی آدم ثابتن و براش دغدغه هم ایجاد می کنن؛ برای همین دلش می خواد دربارشون حرف بزنه. ولی وقتی اون چیزها ثابتن و تو مدت زیادی دربارشون حرف زدی، بازم می خوای حرف بزنی؟

بد نیست اگه بشه آدم یه جور دیگه ای به اونا بپردازه... هنر مثلا... نمی دونم.

چی می تونم تو وبلاگم بنویسم؟
یه سری چیزا که محرکم بودن دیگه نیستن. یه سری دیگه شون هم، خوب نوشتم دیگه، کلی نوشتم، چیکار کنم؟ دوباره بنویسم؟ نمی تونم دوباره بنویسم، دوست ندارم. پس چیکار کنم؟ ننویسم؟ دوست دارم بنویسم آخه!

نمی دونم چند نفر ممکنه اینو بخونن.

یاد قدیما بخیر... اون اوایلی که وبلاگ راه مینداختیم... می خوندیم...