Friday, March 31, 2006
اینکه از شرق به غرب قدم بزنی و منظره دست چپ رو جالب ببینی اصلا به این معنی نیست که اگه از غرب به شرق قدم بزنی منظره ی دست راست رو جالب می بینی.
هیچوقت برای تفسیر کردن مسایل عجله نکن.
واقعا دارم احساس می کنم نیکی و پلیدی دو روی یه سکه هستن.
گاهی باید برای زودتر رسیدن آهسته تر رفت.
زندگی همش بازیه.
هر بازی هم یک یا یه سری بازنده داره.
تنها فرقش تو بازی زندگی اینه که وقتی بازی تموم میشه نمیشه فهمید کی باخته و کی برده. فقط می دونیم که یکی باخته و یکی برده.
Thursday, March 30, 2006
از دست دادن چیزها هنریه... هنری عجیب.
هر بار که یه چیزی رو بدون اجبار از دست می دی، یه مرحله قویتر شدی و می تونی چیزهایی به دست بیاری که یه مرحله بهترن.
ولی تمام این ماجرا مثل قماره. باید بدونی کی وقت بیرون کشیدنه...
بعضی وقتا یادم می ره کسی جز خودم هم این نوشته ها رو می خونه.
Wednesday, March 29, 2006
قرارداشتن در مرز وضعیت نامطلوب حتا از بودن در خود اون وضعیت هم بدتره.
واقعیت رو باید قبول کرد... این نیروییه که وقتی در اون وضعیت باشه بهمون کمک می کنه. ولی وقتی هنوز در اون وضعیت نیستی، ولی در آستانش قرار داری...
خیلی بده که آدم هیچ دلیلی برای تند راه رفتن نداشته باشه.
بعضی چیزای زندگی مثل اینترنت نوردی می مونه... داری کار خودت رو می کنی که می فهمی یه کلمه ی خیلی معمولی فیلتر شده و هیچ کاریش هم نمی شه کرد.
Friday, March 24, 2006
گاهی چیزای جالب از ترکیبی از چیزهای متضاد به وجود میان
.
مثلا یه زندگی جالب: گاهی روتین های اجتماعی رو به خاطر کوچکترین خواسته ی درونیت به هم می ریزی، گاهی هم بزرگترین خواسته های درونیت رو به خاطر روتین های اجتماعی ندیده می گیری. بعد برخلاف انتظار از این ترکیب یه چیز خیلی عالی در میاد.
Tuesday, March 21, 2006
وقتی نامه ی تبریکی می گیرم که توش یکی از چند ده گیرنده هستم، چه لطفی می تونه برام داشته باشه؟
احساس می کنم فرستنده فقط یه "عمل" رو می دیده، و نه "فرد" یا تعدادی "فرد" رو. تو کاری که کرده من فقط دکور بودم.
حالا به هر حال... فعلا اینطور به نظرم میاد.

سال نو رو به خواننده ی خیالی خودم تبریک می گم و براش آرزوی شادی و آرامش می کنم.
Sunday, March 19, 2006
اینکه بچه ها به نظر "معصوم" میان، فقط به این خاطره که تجربه ندارن.
البته خوب، قدرت هم هست... ولی گاهی بالاترین قدرت تجربه س و به هر حال قدرت می تونه مایه ی "فساد" باشه.
غیر منتظره که باشه خیلی بیشتر مزه میده.
Wednesday, March 15, 2006
اراده ی معطوف به هیچ
میان خوشبختی و بدبختی تاری به ضخامت صفر فاصله انداخته که از پولاد سخت تره.
جدا بودن مسابقات ورزشی زن ها و مردها یکی از بزرگترین چیزاییه که تبعیض جنسی رو به رخ می کشه.
حالا ورزش به معنی-از-نظر-من-ورزش یه طرف، چیزی مثل شطرنج دیگه افتضاحه...
Saturday, March 11, 2006
الان به هیچ چیزی بیشتر از اونی که 10 روز دیگه شروع می شه نیاز ندارم.
حرف... کلمه... زبان... انسان... جمله... من... تو... زبان... حرف... "تعامل اجتماع"... و لابد "تعامل انفرادی" و ...
بدتر از این می شه که آدم حرفی نداشته باشه با خودش بزنه؟
دیوانگی ام را می ستایم!
Friday, March 10, 2006
چند وقت پیش برای اولین بار یه مقاله خونده بودم درباره ی اینکه چطوری گوگل می تونه با نوع ارائه ی اطلاعاتش روی مردم تاثیر بذاره.
امروز توی وبلاگ سولوژن یه مطلب در این باره خوندم که یه مثال هم داشت. این مثالش واقعا ماجرا رو خوب جا میندازه. برای این که ببینین چه خبره، صفحه ی معمولی و صفحه ی مخصوص چینی های گوگل که توش یه چیزی سرچ شده رو ببینین.
Thursday, March 09, 2006


Koyaanisqatsi

این فیلم به شکلی باورنکردنی با من ارتباط برقرار کرد و روم تاثیر گذاشت. بعد از The Wall بالاترین مقام رو داره.
ممنون از همکاریتون، دیگه نیازی نیست شمارش معکوس رو ادامه بدیم.
Tuesday, March 07, 2006
بعضی چیزا هست که به نظر میاد در مقابل آدم قرار گرفته، ولی ماجرا اینه که اون چیز آدم رو در برابر خودش قرار داده.
از امشب همه با هم شروع می کنیم به شمارش معکوس...
از چند باشه خوبه؟
من 10 رو پیشنهاد می کنم.
خوب، پس شروع می کنیم:

10
کسی یادش هست که یه موقعی گفته بودم "پسته هرچی درش سخت تر باز بشه احتمال توخالی بودنش بیشتره" و ادامه داده بودم که "آدما هم مثل پسته هستن"؟

شاید بد نباشه بگم که این احتمالا یه فکت نیست، بیشتر یه سیاسته.
به هر حال، این سیاست منه.
من تحریم شدن رو به هر شب شنیدن اخبار هسته ای (تخمی؟) ترجیح می دم.
Monday, March 06, 2006
اگه واقعا یه دانای مطلقی بود و الان مثل بچه ی آدم بقل دست من نشسته بود با هم حرف می زدیم چه کیفی می داد.