Tuesday, July 29, 2003
گداهه یه دسته فال حافظ دستش بود و داد میزد "بیاین صد تومن بدین یه فال بخرین سر خودتونو شیره بمالین"
Monday, July 28, 2003
اگه میتونستم یه جوری تو دنیا دست ببرم (میدونم که خیلی مسخرس، ولی قرار نیست من خودمو از مسخره بازی محروم کنم) خودم رو از روند زمانی بقیه ی آدما جدا میکردم. هروقت خسته میشدم شیش هفت ساعت در یک ثانیه ی بقیه میخوابیدم، هروقت نیاز به فکر کردن داشتم ...
به من با قیافه ای عاقلانه-نصیحتانه اخطار داد که "این کار ممکنه در چند ثانیه تو رو بکشه" و انتظار نداشت جواب بدم که "من با چنین مرگی مشکلی ندارم".
Sunday, July 27, 2003
آدم قضاوتش در مورد فکت ها (واقعیات) رو بهتر به یاد میاره تا خود فکت ها.
یکی از تبعاتش اینه که آدم بعضی وقتا قضاوتی در مورد چیزی داره که دلیلش رو نمیدونه؛ و مثل من یه زمانی یادش میاد که اون قضاوت برمیگرده به دو تجربه ی قدیمی که کاملا فراموش شده بودن.

از مشکلاتش هم میشه به این اشاره کرد که وجود قضاوت (به جای فکت) باعث میشه که آدم تجربیات جدید رو با اون پیشداوری بسنجه و قضاوت های جدیدش خودبخود کمی گرایش به قضاوت قدیمی بشن؛ در حالی که اگه فکت ها رو جمع میکرد و هر زمانی که لازم بود با تحلیل اونها نتیجه گیری میکرد، نتیجه خیلی درست تر میبود.
کافیه برای هر کارت یه "برای چی" بپرسی. اونوقته که میبینی چقدر تو جواب دادن ضعیفی.
منظورم این نیست که کارهات حساب کتاب نداره؛ منظورم اینه که حتا در توجیه کردن اون چیزی که حساب کتاب نداره هم ناتوانی.
بامزه بود، به زن میگفت "ابژه ی میل جنسی"
Friday, July 25, 2003
دیروز رفتیم آبشار سنگان.




Wednesday, July 23, 2003
این مسلمانان گرامی چقدر برای مسئله ی زن و مرد در اسلام خودشون رو به دردسر میندازن. امروز یارو همچین با کلمه ها بازی میکرد که خودش هم حواسش نبود که نصفیشون رو خلاف رسم معمول کلام اسلامی استفاده کرده.

در اسلام برابری داریم، تشابه نداریم. تشابه داریم، شباهت نداریم. شباهت داریم، مشابهت نداریم. مشابهت داریم، تشبیه نداریم. همه ی اونا رو داریم، تساوی رو نداریم، ...

مثلا نماینده هه میگفت، "تو اسلام تبعیض نداریم. مثلا درسته که زنا بعضی کارها رو نمیتونن بکنن ولی در عوض لازم نیست جهاد کنن، چون جهاد نیاز به نیرو داره". من دلم میخواد اینا نمونه ای خیالی از تبعیض رو مثال بزنن تا ببینم منظورشون از این کلمه چیه.
امروز تو یه مسافرت کوچیک رئیسمو همراهی کردم و توی ماشین هم به سلیقه ی اون رادیو مجلس گوش کردیم. من تازه فهمیدم نماینده های ما چقدر آدمای احمقی هستن !
البته و صد البته که ملت کلا خرن، ولی نمیدونم میتونن اونقدر خر باشن که نماینده هاشون این باشن یا نه.

درباره ی پیوستن ایران به کنوانسیون منع شکنجه و کنوانسیون رفع تبعیض جنسی صحبت شد، و چه حرفهای احمقانه ای که مخالفان میزدن، و چقدر که موافقان در حماقت دست اونها رو از پشت میبستن.
تقریبا تنها چیزی که در موردش صحبت نمیشد درستی و یا نادرستی این تصمیم ها بود، فقط صحبتها این بود که این مسایل با معیارهای خمینی و اسلام مطابق هست یا نه.

احمق ها ! تازه خوبه که مردم انقدر دلشون خوش بود به انتخابات مجلس. حالا از شعورشون که بگذریم، هیچکدوم حرف زدن هم بلد نبودن، من نمیدونم این مدرکا رو از کجا گرفتن. راستی، من همیشه تاکید کردم که تحصیلات شعور نمیاره. اگه کسی شک داره، میتونه نگاهی به نماینده های مجلس بندازه.
Tuesday, July 22, 2003
از دیگر نکات جالب اسلام اینکه به تغییرات درجه حرارت بسیار حساس است.
Monday, July 21, 2003
نمایشگاه کافه عکس هم تموم شد. امشب کارامو آوردم خونه. احساس خوبی دارم، وقتی پیشم نبودن فکر میکردم یه چیزی یه جایی جا گذشتم.
Sunday, July 20, 2003
آره حق با شماس، به نفعتونه که وبلاگ ها رو فيلتر کنين، چون آزادي بيان با محيط بسته ي جامعه ي ما همخواني نداره.
Saturday, July 19, 2003
انساني ترين قسمت موبايل، اينه که ميشه خاموشش کرد.
يادش بخير. هميشه وقتي ميومد سر کلاس، يه نيم ساعتي در مورد اينکه چقدر اون سال براي تموم کردن درس وقت کم داريم حرف ميزد.
رئيس جديد من هم عادت داره هر بار برام بيست دقيقه در مورد اينکه چقدر کار ريخته سرش و وقت براي چيز ديگه اي نداره حرف ميزنه.
اين فضاي کارتوني به واقعيت خيلي نزديکه: وقتي گشنه باشي، همه رو شکل مرغ بريون ميبيني. البته بستگي به فرهنگتون هم داره، ممکنه اونو شکل قرمه سبزي، بيف استراگانوف، ديزي، پيتزا يا هر چيز ديگه اي ببينين.
وقتي هم که طرف از نظر جنسي محدود ميشه، تمام افراد متعلق به جنس مخالفش رو به صورت آلت جنسي متحرک ميبينه، و اين هم کاملا طبيعيه.
يه مطلبي تو وبلاگ آسمان خوندم که باعث شد اين رو بنويسم (چون کامنت نداره).
بزرگان اسلام برخلاف چيزي که ممکنه فکر کنين، افراد فقيري نبودن. اونها اکثرا جزو سرمايه داران و قدرتمندان عربستان بودن. از اولياش گرفته، تا آخرين اماماي شيعه.
اينکه شما خودتو عاقل ميدوني و نود درصد کسايي که احمق ميدونيشون کسايي هستن که فکر ميکنن خودشون عاقلن و کساي ديگه اي احمقن، تا حالا باعث شده به اين فکر کني که ممکنه ...
اين کار لعنتي زندگيمو مختل کرده. همينطوري پيش بره، يه روز ميزنم زير همش.
ديروز از کافه عکس بهم زنگ زدن و گفتن که يه نفر يکي از کارا رو ميخواد، ولي بدون تخفيف نميتونه بخره. صداش مال يه جوون بود، و خيلي ابراز تمايل ميکرد و از عکس خوشش اومده بود، و ميگفت که اگه بهش تخفيف حسابي ندم نميتونه بخره.

کار من هيچ توجيه مالي نداشت. از اول ميدونستم که سود نميکنم و پولش هم برنميگرده، ولي اين کار رو کردم و همونطور هم شد. خوب، پس الان هم دليلي نداره که روي پولش زياد تاکيد کنم. عکس رو با اينکه به نسبت ارزون قيمت زده بودم (35 تومن) تخفيف دادم و 20 تومن بهش فروختم.
اگه شماها هم خواستين، ميتونين به کافه دار بگين و براي هرکدوم از کارا 40% تخفيف بگيرين.
زندگی سگی، تیپ ب، فاز الف.
Friday, July 18, 2003
بازی عزیز من...


تو ماشين حرفاي رئيس قوه ي قضاييه در مورد ارزش زن در اسلام رو شنيدم.
آخر کار نتيجه گرفتم که معني کلمات ارزش، حق، برابري و چيزهاي مانند اين پيش اونا يه چيز ديگه س.
من خودم يه عامل پيچيدگي ساز براي اين جهان فوق پيچيدم.
براي پرواز بال لازم نيست. بهتره بگم حتا کافي هم نيست. براي پرواز يه چيز ديگه لازمه.
"اين نيز بگذرد" و جاي خود را به چيز ديگري دهد که "آن نيز بگذرد" و به نوبه ي خود با چيز ديگري جايگزين شود که دير يا زود "آن ديگري هم بگذرد" و جايش را به ...
نگران نباش، "آن نيز بگذرد".
Thursday, July 17, 2003
قابل توجه کسایی که دوست دارن کارای دیجیتال خودشون رو به صورت اپتیکی (یعنی روی کاغذ عکاسی و با استفاده از دارو) چاپ کنن:
اگه هنوز قبول نکردین که به جای این کار عکساتونو پلات کنین، میتونین به جای عکسباران برین مرکز دیجیتال آگفا، که جدیدا راه افتاده و همین امکان رو داره. قیمتش هم بهتره. مثلا برای 10 در 15 به جای 500 تومن که قیمت عکسبارانه، 200 تومن میگیره.

مرکز دیجیتال آگفا: خیابان ولیعصر، روبروی مسجد بلال صدا و سیما. تلفن: 2041240 و 2043462
Tuesday, July 15, 2003
امروز رفته بودم یکی از عکسهامو دوباره چاپ کنم، چون دوتا ازش فروش رفته. اونجا یکی رو دیدم که کارایی رو برای نمایشگاهش چاپ کرده بود، و خیلی خوشم اومد. کلاژ دیجیتال عکس و طراحی دستی بود. ترکیب بندی خوبی هم داشت. اگه اشتباه نکنم اسمش مهدی هاشمی بود. نمایشگاهش 25 تا 30 مرداد در گالری لاله برگزار میشه. لطفا اون تاریخ که شد بهم یادآوری کنین برم ببینمش.
Monday, July 14, 2003
بحران خطرسازِ بی بحرانی.

و یکی دیگه از مشکلات محدودیت های جنسی، گذشته از اینجاد انواع و اقسام ناهنجاریها، و البته زهر مار شدن زندگی، دو رو شدن مردمه. نمیدونی وقتی با دختره داشت حرف میزد چجوری بود و وقتی دختره رفت چی شد ...
Saturday, July 12, 2003
اگه میخواین کافه عکس برین و عکسای من رو ببینین تا پنجشنبه این کار رو بکنین، چون پنجشنبه آخر وقت عکسهای طبقه ی پایین جمع میشه.

اینو گفتم، یادم افتاد که دیروز رفتم کافه اکو. اون هم یه کافه گالریه. سر آجودانیه ست، یعنی روبروی خیابون آجودانیه. بد نبود، ولی میتونست دکورش بهتر باشه. به طور کل کافه عکس به نظر من جالب تر میاد.
اينکه ميخواي در مورد من چيزي رو حدس بزني خيلي اشتباهه، چون تنها در صورتي ميتوني اين کار رو بکني که بتوني برداشتت از تجربياتي که با ديگران در موارد ديگه اي داشتي رو به من بسط بدي، و اين مبتني بر پنج اشتباه بزرگه.
اميدوارم سعي نکني اون پنج اشتباه رو حدس بزني !
هيچگاه هنگام بريدن دومين سر اژدهاي دو سر به چشم چپ سر راست او مستقيما نگاه نکنيد.
اون ستاره رو ميبيني ؟
آره آره، همونو ميگم. اون به دستور من اون قسمت آسمون قرار گرفته.
Friday, July 11, 2003
ادامه ی بازی ...


از طرف من به همه ی کسایی که فکر میکنن بازی کردن با جونشون خیلی کار فوق العاده ایه و بهشون بزرگی میده، بگین که درست زندگی کردن خیلی سخت تر از مردنه.
اونا ادعا میکنن که میتونن یادت بدن چطوری میتونی یه معنایی به زندگیت بدی. و البته ... خوب میدونی، هر چیزی یه خرجی داره دیگه.
بازی:


خیلی احساس بدی دارم، هیچ حرفی برای گفتن ندارم. به عبارت بهتر، هیچ فکر فعالی تو ذهنم نیست و در کسالت کامل به سر میبرم.
Tuesday, July 08, 2003
از Dalton Portella :


فشار کاري چيز جالبيه. حجم زيادي از ذهن آدم رو اشغال ميکنه، و انقدر خستش ميکنه که نتونه هيچ استفاده اي از حجم باقي مونده ي ذهنش بکنه.
به من دارن به چشم يه ماشين کار کننده نيگاه ميکنن !
امروز که حالم خيلي بد شده بود، يه همکار بهم گفت "بهتره بري خونه استراحت کني، چون الان که نميتوني کاري بکني، حداقل فردا سرحال باشي و بتوني به کارا برسي".
البته شايد اشتباه متوجه شده باشين؛ اينکه من زود اومدم خونه، يعني اينکه ساعت شيش بعد از ظهر خونه بودم.
به نظرم این عکسم از شیرپلا خیلی قشنگه، به خصوص که کوه مورد علاقم هم تو کادره ...


Monday, July 07, 2003
تو روزنامه ديدم نوشته بود "براي لاله و لادن دعا کنيد". به نظرم خيلي مسخرس. جامعه کي براي زندگي افرادِ جز ارزش قايل بوده ؟! اين همه آدم هر روز به چه راحتي دارن ميميرن، در حالي که با اندکي توجه از طرف جامعه ميتونستن به زندگيشون ادامه بدن. تعداد خيلي زيادي آدم مثل موشها و سگهاي ولگرد زندگي ميکنن و خيلي ها وضعيتي دارن که از مرگ هم بدتره. اونوقت همين جامعه اي که اينطور نسبت به زندگي افرادش بي توجهه داره به من ميگه که براي سلامت فلان دو نفر دعا کن، و لابد انتظار داره من خندم نگيره !
Sunday, July 06, 2003
لطفا تا اطلاع ثانوي با من در مورد کار و تمام جمله هايي که اين کلمه ي لعنتي رو دارن صحبت نکنين، چون حال تهوع بهم دست ميده.
کارام تو کافه عکس (اسکان، طبقه ی منهای یک) نصب شد. کلا 14 کاره، یعنی 9 تا کمتر از گالری. اگه ندیدینشون و مایل باشین میتونین اونجا بهشون سر بزنین. کافه عکس یه کافی شاپ قشنگ و دنجه، که کمابی یه گالری هم هست (من این ترکیب رو خیلی دوست دارم). آدم هم میتونه یه سری کار ببینه، هم بشینه و ازش پذیرایی کنن. اداره کننده های واقعا خوش مشربی داره و پذیراییش هم خیلی خوبه. قهوه و گلاسشو که من خوردم واقعا راضی بودم.
تو وبلاگ گيله مرد ديدم كه داستاني تعريف كرده بود و توش به اين مطلب هم اشاره كرده بود كه ظاهرا در زمان تسلط اعراب بر ايران، زرتشتيها حق نداشتن روزاي باروني از خونه بيان بيرون، چون از نظر مسلمونها نجس بودن و نجاست موقع خيسي منتقل ميشه.

خوب، گذشته از اينكه اين دين پر مايه تا چه حد به انسان ها و حقوقشون اهميت ميده و رحمت و نعمت به پس گردنشون ميزنه، به علمي بودنش هم ميرسيم. امروزه ميدونيم كه بسياري از فرآيندهاي شيميايي بدون وجود آب انجام نميشه، در حالي كه اون موقع اسلام روي اين مطلب تاكيد كرده بوده. حالا بازبگين اسلام چرت و پرته؛ معجزه از اين بالاتر ؟
Saturday, July 05, 2003
این یه ایده ی خیلی سادس که چیزهای به اصطلاح کلی به چیزهای جزئی شکل میدن. در واقع این چیزهای جزئی هستن که اصیلن و به کلی ها معنی میدن.
کاکتوسها جوانه میزنند، پرندگان نمیخوانند.
یاد اون مرتیکه ی دیوانه، کاریگولا، افتادم که میگفت "من نیاز به ناممکن دارم"
آخه داشتم به این فکر میکردم که "من نیاز به نمیدانم دارم"
میگن که خدایان دلفی چیزی رو نمیگن، فقط به چیزها اشاره میکنن.
میدونین چرا ؟ چون یا زورش نمیرسه یا از یه چیزی میترسن. مثل من و شما.
چنتا وبلاگ دیدم که سعی کرده بودن مسایل مربوط به سکس رو توضیح بدن. احتمالا صادقانه فکر میکنن و احساس میکنن دارن در راه رفع یکی از مشکلات اجتماعی فعالیت میکنن؛ ولی اشتباه میکنین، اون چیزی که مشکل اجتماع ماست اطلاعات در مورد سکس نیست، وجود سکسه و قضاوت افراد در مورد اون.
يه سوال بيات و قديميه، ولي بعضي وقتا خيلي آدمو قلقلک ميده: جبر يا اختيار ؟!
اين يک سانسور است.
Friday, July 04, 2003
از فردا ...
اينکه جامعه بخواد مستقيما من رو محدود کنه اصلا به اندازه ي اينکه ببينم داره از کانال خودم به طور غير مستقيم اين کار رو ميکنه برام ناراحت کننده نيست !!
و اما پنجشنبه و جمعه ي من به طور کامل وقف خدمت به جامعه شد !
اين دو روز، که هر روز حدودا ده ساعت کار کرديم، مشغول تهيه ي برنامه ي زمان بندي يه زندان بوديم. يه زندان که قراره طرفاي فرودگاه بين المللي ساخته بشه (برنامه ي اون فرودگاه رو هم ماها نوشته بوديم) و زندانهاي متفرقه ي شهري منتقل بشن به اونجا (احتمالا به جز اوين).

من نقشه ها رو خيلي گشتم، ولي اتاق شکنجه پيدا نکردم. احتمالا اسم سازمانيش يه چيز ديگه ايه. مثلا من به "آشپزخانه" مشکوکم. البته به انباري بود که اول فکر ميکردم اونه، ولي بعد ديدم که احتمالا اتاق شکنجه بايد کف و ديوارش عايق باشه و کاشي سراميک بشه، براي همين هم ذهنم رفت طرف آشپزخونه.
حالا تا ببينيم چي ميشه.
اگه زماني فکر کردي که در آينده خوشبخت ميشي، بدون که هيچوقت خوشبخت نميشي؛ خوشبختي لوازم نداره.
-1 ظالمانس
-2 خيلي عاديه
-3 هردو
بذار ببینم اگه غول چراغ بهم میگفت که میتونم یه تغییر تو دنیا بدم چه چیزی رو انتخاب میکردم ...

من میگفتم تغییر این باشه که دنیای ما طوری بشه که من هروقت هر تغییری خواستم توش به وجود بیاد. این چطوره ؟
Thursday, July 03, 2003
خيلي خوبه؛ اگه شعور مردم همينطور بالا بره، بالاخره يه روزي به صفر ميرسه.
Wednesday, July 02, 2003
امروز تونستم یه نگاهی به عکسای جمعه ی پیش که رفتیم قله ی توچال بندازم. از این عکس پایین خوشم اومد:



البته این زیاد بالا نیست. این یکی هم کوه های پشت قله ست:


قاعدتا باید تعجب کنین، ولی کافی شاپ ها تا اطلاع بعدی حق ندارن قهوه سرو کنن !
والا من هم مثل شما فکر میکردم شوخیه، ولی امروز راستی راستی بهم قهوه ندادن !

دلیل ؟ کی گفته تو ایران برای تصمیم های دولت دلیل لازمه ؟
روزي 1500 سقط جنين در جهان.
Tuesday, July 01, 2003
اينطوري نميشه. داره تمام زندگيم ميشه کار ! 8 صبح ميرم بيرون و ده و يازده شب برميگردم، اون هم با کلي اينور اونور رفتن تو اين گرما. عملا به هيچ کار ديگه اي نميرسم و من هم کسي نيستم که بتونم زندگيمو تو کار خلاصه کنم.

بايد يه فکري براش بکنم. فردا سر کار بهش فکر ميکنم.